۳۴۳.المزار الکبیرـ به نقل از طاووس یمانی ـ: [در کنار کعبه] از حجر اسماعیل گذشتم. شخصی را در رکوع و سجود دیدم. خوب به او نگریستم و دریافتم که علی بن الحسین (زین العابدین) علیه السّلام است. با خود گفتم: مردی صالح از خاندان نبوّت! به خدا سوگند، دعایش را باید مغتنم بشمرم. پس مراقبش بودم تا از نمازش فارغ شد و کف دستهایش را رو به آسمان گرفت و این دعا را شروع نمود:
«سَرورم، سَرورم! این دستانِ پر از گناه من است که به سوی تو بلند کردهام و چشمان پُرامیدم که به سوی تو دوختهام و حقّ آن که با خواری و پشیمانى، تو را مىخواند، آن است که به تفضّل و کَرَم، اجابتش کنى.
سَرورم! آیا مرا از شوربختان آفریدهای تا گریهام را به درازا کشم، یا از خوشبختان آفریدهای تا امیدم را بشارت دهم؟
سَرورم! آیا اعضایم را برای زده شدن با گرزها آفریدهاى؟ یا رودههایم را برای نوشیدن آب جوشانِ دوزخ آفریدهاى؟
سَرورم! اگر بندهای را توانایی گریز از مولایش بود، من نخستین گریزندگان از تو بودم؛ امّا مىدانم که از دست تو به در نمىروم.
سَرورم! اگر عذاب کردنم، بر فرمانروایی تو مىافزاید، از تو شکیبش را خواهانم؛ امّا مىدانم که نه اطاعت مطیعان، به مُلک تو مىافزاید و نه نافرمانی نافرمانان، از آن مىکاهد.
سَرورم! من چه هستم و چه منزلتی دارم؟! خطاهایم را به فضلت بر من ببخشای و پرده سترت را بر من بپوشان و با روی کریمانهات، از توبیخ من چشم بپوش.
معبود من و سَرورم! بر من هنگامی که در بستر مرگ افتادهام، رحم کن؛
هنگامی که دستان دوستانم مرا مىچرخانند و نیز هنگامی که در غسّالخانه نهادهاند و همسایگان صالحم مرا غسل مىدهند و نیز هنگامی که جنازهام بر دوش نزدیکانم برده مىشود و نیز بر تنهایی و غربت و بىکسىام در آن خانه تاریک، رحم کن، که به بنده جز مولایش رحم نمیکند؟».
سپس به سجده رفت و گفت: «به تو پناه میبرم از آتشی که حرارتش خاموش نمیشود و هیچ گاه کم و ضعیف نمیشود و عطشش فرو نمینشیند!».
و گونه راستش را بر زمین نهاد و گفت: «خدایا! رویم را از پس این سجده و صورت به خاک نهادنم، به سوی آتش مگردان، بی آن که با آن، منّتی بر تو نهم که تو بر من منّت داری و ستایش، از آنِ توست».
و پس از آن، گونه چپش را بر زمین نهاد و گفت: «رحم کن بر کسی که بد کرد و گناه نمود و خوار شد و اعتراف نمود».
آن گاه به حالت سجده باز گشت و گفت:«اگر من بد بندهای بودم، تو بهترین پروردگاری. العفو العفو» تا صد مرتبه.
چنان گریستم که نالهام بلند شد. امام علیه السّلام به من رو کرد و فرمود: «چرا میگریی، ای یمانی؟ آیا این جایگاه گناهکاران نیست؟».
گفتم: ای محبوب من! برای من مسلّم است ک خداوند تو را رد نمیکند در حالی که جدّت پیامبر صلّی الله علیه و آله است.
ماه رجب سال بعد در کوفه بودم. از مسجدِ غنی عبور میکردم که دیدم امام زین العابدین علیه السّلام در آن نماز میگزارد و همین دعا را میخواند و همان کاری را کرد که در حجر اسماعیل کرده بود.