۶۳۸۰.الفتوح :اُمّ فضل ، دختر حارث ، به على عليه السلام نوشت : به نام خداوند بخشاينده مهربان! به بنده خدا على ، امير مؤمنان ، از امّ فضل ، دختر حارث .
امّا بعد ؛ طلحه و زبير و عايشه از مكّه به قصد بصره خارج شده اند و مردم را براى جنگ با تو حركت داده اند و كسى با آنان براى اين كار نشتافته جز بيماردلان . و دست خدا بالاتر از دست هاى ايشان است . والسلام!
امّ فضل ، اين نامه را به مردى به نام ظفْر از قبيله جُهَينه ـ كه عاقل و سخنور بود ـ سپرد و گفت : اين نامه را مى گيرى و چنان تند مى روى كه در هر مرحله از راه ، شترى را از پاى در آورى و بهايش را من بر عهده مى گيرم و صد دينار هم براى خودت قرار داده ام . پس تند بران و نامه ام را به على بن ابى طالب برسان .
آن مرد جُهَنى به شتاب رفت تا به ياران على عليه السلام رسيد كه آماده حركت بودند . هنگامى كه [ياران امام ]او را ديدند ، از هر سو فرياد زدند : اى سوار! چه چيز دارى؟ پس آن مرد جُهَنى با رساترين صداى خود ، شعرى خواند كه در آن از حركت عايشه و طلحه و زبير ، خبر مى داد .
۱۵
اُوَيس قَرَنى
اُوَيس بن عامر بن جَزْء مُرادى قَرَنى ، پاكْ نهادى نيك انديش و از چهره هاى پرفروغ تاريخ اسلام است . او به روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام آورد ؛ امّا ايشان را نديد . از اين رو ، او را در شمار تابعيانْ ياد كرده اند .
پيامبر صلى الله عليه و آله او را بهترين و برترينِ تابعيان شمرده است و بر شفيع بودن او در قيامت ـ كه كسان بسيارى را شفاعت خواهد كرد ـ تصريح كرده است . او را يكى از زهّاد مشهور و از هشت زاهد معروف [ صدر اسلام ]برشمرده اند .
اويس در جريان هاى اجتماعى حضور آشكارى نداشته ؛ ولى در عبادت ، بسى سختكوش بوده است . آورده اند كه او گاهى شب را يكسر در سجود به سر مى برد .
اويس در جنگ هاى جمل و صِفّين، ۱ شركت كرد و در صفّين تا مرز شهادت با مولا عليه السلام پيمان بست و در همان نبرد ، خونين چهره ، شهد شهادت نوشيد ۲ و در همان مكان به خاك سپرده شد .
توصيف امام موسى بن جعفر عليهماالسلام از اويس ، ياد كردنى است كه فرمود : «چون قيامت برپا گردد و ندا دهنده اى ندا در دهد : ... حواريان على كجايند ؟ ... ، عمرو بن حَمِق و ... و اويس به پا خواهند خاست» .