يادداشت
ناصر الدين آلبانى (م ۱۴۱۷ق) ۱ در كتاب سلسلة الأحاديث الصحيحة، پـس از گـزارش حـديث «سـگان حوأب» ، نوشته است:
به راستى كه اين حديث ، داراى سند درست است و در متن آن ، ايرادى نيست. نهايت اشكالى كه در آن به چشم مى خورد ، اين است كه عايشه ، آن گاه كه دانست در منطقه حوأب است ، مى بايست باز مى گشت و اين حديث ، دلالت دارد بر اين كه او بازنگشت ؛ ولى اين امر در شأن اُمّ المؤمنين نيست كه به وى نسبت داده شود.
امّا پاسخ ما : چنين نيست كه هر آنچه از بزرگان سر مى زند، در شأن آنان باشد ؛ زيرا عصمت و پاكى ، تنها از آنِ خداوند يگانه است. براى اهل سنّت ، شايسته نيست درباره افرادى كه نزدشان محترم اند ، غلو كنند تا آن جا كه آنان را هم تراز امامان معصوم شيعه قرار دهند . ما ترديد نداريم كه بيرون آمدن عايشه ، از اصل ، خطا بود و از اين رو ، وقتى تصميم به بازگشت گرفت كه فهميد خبر پيامبر صلى الله عليه و آله در سرزمين حوأب ، تحقّق يافته است ؛ ليكن زبير با اين سخن ، او را قانع ساخت تا از بازگشت ، صرف نظر كند كه: «اميد است كه خداوند ، به واسطه تو در ميان مردمان ، صلح برقرار سازد» ؛ ولى ما ترديد نداريم كه زبير نيز در اين كار ، خطاكار بود.
خِرَد ، به طور قطع ، حكم مى كند كه ناچار بايد يكى از دو گروه جنگ كننده ـ كه صدها كشته در ميان آنان به جا ماند ـ محكوم شوند و بى ترديد ، عايشه به ادلّه فراوان و روشن ، خطاكار بود. يكى از ادلّه، «پشيمانى» وى از شورش بود و اين ، شايسته فضايل و كمالات وى است و دلالت دارد كه اشتباه او قابل بخشش ، بلكه سزاوار پاداش است.
اين سخن را آورديم تا روشن شود كه شيعه و اهل سنّت ، بر خطاى عايشه در شعله ور ساختن جنگ جمل ، اتّفاق نظر دارند تا آن جا كه شخصى مانند آلبانى نيز آن را پذيرفته و بدان تسليم شده است. البته توجيه او براى خطاى عايشه ، خالى از اشكال نيست.