۲۱۱۷.تاريخ الطبرىـ به نقل از مُجالد بن سعيد ـ: وقتى عايشه وارد بصره شد ، نامه اى بدين مضمون به زيد بن صَوحان نوشت:
از امّ المؤمنين عايشه دختر ابو بكر ، محبوبه پيامبر خدا ، به فرزند بااخلاصش زيد بن صوحان. امّا بعد ؛ هرگاه اين نامه ام به دستت رسيد ، به سوى ما حركت كن و ما را در اين كار ، يارى رسان و اگر چنين نكردى ، پس [ حدّاقل ]مردم را از يارى رساندن به على ، بازدار .
زيد در جواب او نوشت:
از زيد بن صوحان ، به عايشه دختر ابو بكرِ صدّيق، محبوبه پيامبر خدا . امّا بعد ؛ من فرزند با اخلاص توام ، اگر از اين كار ، كناره گيرى نمايى و به خانه ات برگردى ؛ وگرنه نخستين كسى خواهم بود كه تو را طرد مى كنم.
زيد بن صوحان گفت: خداىْ اُمّ المؤمنين را رحمت كند كه دستور يافت در خانه اش بنشيند و ما مأمور پيكار شديم ؛ ولى او دستورى را كه به او داده شده بود ، كنار نهاد و ما را نيز بدان فرمان داد ، و آنچه را ما بدان مأمور شده بوديم ، او انجام داد و ما را از انجام دادن آن باز داشت.
ر . ك : ج ۵ ص ۷۴ (قيس بن سعد و زيد بن صوحان) .
۳ / ۹
آمادگى عايشه براى قيام
۲۱۱۸.الجمل:چون عايشه اجتماع كسانى را كه در مخالفت با اميرمؤمنان و جدا شدن از او در مكّه گرد آمده بودند ، ديد و پيرويشان را از خويش در جنگ با ايشان مشاهده كرد ، براى پيكارْ مهيّا گشت و هر روز ، جارچى او براى آمادگى حركت ، جار مى زد و چنين مى گفت: آن كه قصد حركت دارد ، حركت كند كه اُمّ المؤمنين به سوى بصره در حركت است و براى عثمان بن عفّان مظلوم ، خونخواهى مى كند.