۳ / ۷
پرهيزاندن امّ سلمه ، عايشه را از حركت
۲۱۱۴.الجمل:خبر گِردآمدن مردمان و اهدافشان ، به اُمّ سلمه رسيد. چنان گريست كه چارقدش پُر از اشك شد. آن گاه ، لباس هايش را خواست . آنها را بر تن كرد و خود را به شدّت پوشاند و به سوى عايشه روانه شد تا او را اندرز دهد و او را از تصميمش در مخالفت با اميرمؤمنان باز دارد و از همراهى اش با جمعيت ، منصرف سازد.
[ اُمّ سلمه] وقتى بر عايشه وارد شد ، گفت: به راستى كه تو درى ميان پيامبر خدا و امّت اويى و حجاب تو بر پايه حُرمت او زده شده است و قرآن كريم ، دامان تو را جمع كرده است . ۱ پس پرده درى مكن . اين جايگاه امن را نيز خدا به تو داد . پس آن را از ميان مَبَر. خدا را ، خدا را در مورد پيامد اين آيه ۲ [ در نظر بگير ]!
پيامبر خدا ، موقعيت تو را مى دانست . اگر مى خواست به تو سفارش كند، مى كرد ؛ بلكه تو را از گشت و گذار در شهرها باز داشت. ستون دين ، اگر كج شود و شكافى بردارد، به دست زنان ، استوار نمى شود و ترميم نمى گردد. نهايت كوشش زنان [ در حريم دين ] ، چشم برگرفتن از نامحرم و دامن برچيدن از كبر و نخوت و كوتاه گام برداشتن و جمع كردن دامان خويش است.
اگر [ پيامبر خدا ] تو را در صحراها و سوار بر شتران جوان ببيند كه از آبشخورى به آبشخور ديگر مى روى ، چه پاسخ خواهى داد؟ تو صداقت او را دريدى و حرمت و عهدش را وا نهادى. به راستى كه كارهايت در محضر خداست و بر پيامبر خدا وارد خواهى شد.
به خدا سوگند ، اگر من اين كار تو را انجام دهم و به من گفته شود : «وارد بهشت شو» ، شرم مى كنم كه محمّد صلى الله عليه و آله را ملاقات كنم ؛ چون حجابى كه بر من انداخته بود ، دريده ام. خانه ات را حصار خويش كن و كُنج خانه ات را گور خود بدان تا پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدار كنى كه تو بدين روش ، با آنچه بدان پايبند بوده اى ، خداوند را بيشتر اطاعت كرده اى ، و با آنچه دست از آن نگه داشته اى ، دين را بيشتر يارى رسانده اى.
عايشه به اُمّ سلمه گفت: پند و اندرز تو را نمى فهمم و خيرخواهى ات را نمى پذيرم . راهى كه برگزيده ام، راه خوبى است. من بر سرِ دو راهى «حركت» و «برجاى نشستن» مانده ام . اگر بنشينم ، از روى نياز و ناچارى نيست ، و اگر به راه افتم ، به سوى چيزى رفته ام كه چاره اى از ادامه دادن آن نيست.