فصل سوم : آمادگى ناكثين براى شورش بر ضد امام
۳ / ۱
نيرنگ هاى معاويه
۲۰۹۸.شرح نهج البلاغةـ به نقل از قيس بن عرفجه ـ: وقتى عثمان به محاصره درآمد ، مروان بن حَكَم ، دو پيك براى رساندن خبر فرستاد ، يكى به سوى شام و ديگرى به يمن ـ كه در آن زمان ، يعلى بن منيه بر آن حكم مى راند ـ و با هريك از پيك ها نامه اى ارسال كرد كه در آن ، نوشته شده بود:
بنى اميّه در ميان مردم ، مانند خالِ گوشتىِ سرخ اند كه مردم بر سر هر گذرگاهى به صحبت كردن از آنان نشسته اند و آنان را در تيررس افترا و طعنه و عيبجويى قرار داده اند .
مى دانيد كه اين حادثه براى عثمان پيش نيامد،جز آن كه ناگوارى هايى در پى خواهد داشت و من ترس آن دارم كه اگر او كشته شود ، حكومت از بنى اميّه به اندازه ثريّا دور شود، چنانچه ما همچون پايه هايى استوار و محكم نباشيم و اگر اين ستون هاى خانه سست شود، ديوارها فرو ريزد.
اِشكال عثمان اين بود كه شام ويمن را طعمه شما دو نفر (معاويه ويعلى بن منيه) ساخت و شكّى نيست كه اگر برحذر نباشيد ، آنچه بر سر او آمد ، بر سرِ شما نيز خواهد آمد . و امّا من براى هر مشورت خواهى يار ، و براى هر فريادخواهى ياور ، و براى هر فراخواننده اى اجابت كننده ام . فرصت ها را به انتظار مى نشينم تا مانند يوزپلنگى كه غفلت شكار خود را ديده ، [ از كمينگاه ]بِجَهَم و اگر ترس هلاكت نامه رسان و تباه شدن نوشته ها نبود ، برايتان از كار عثمانْ شرحى مى دادم كه تا روز حادثه ، بى تابى نكنيد . پس در تحقّق آنچه بر آن گماشته شده ايد ، تلاش كنيد و كارها بايد اين چنين باشد. إن شاء اللّه !
وقتى اين نامه به معاويه رسيد ، همگان را فراخواند و مانند كسى كه يارى مى طلبد و فريادخواهى مى كند ، برايشان سخنرانى كرد . در همين هنگام ، پيش از آن كه پاسخ نامه را بنويسد، نامه ديگر مروان با خبر كشته شدن عثمان رسيد.
چون نامه به معاويه رسيد ، دستور داد مردم را جمع كنند . سپس براى آنان سخنرانى كرد ، به گونه اى كه چشم ها را به گريه درآورد و دل ها را به تپش انداخت ، آن چنان كه ناله ها بالا گرفت و شيون ها بلند شد ، به طورى كه زنان نيز تصميم گرفتند [ براى جنگ ]سلاح برگيرند . آن گاه براى طلحة بن عبيد اللّه ، زبير بن عوّام ، سعيد بن عاص ، عبد اللّه بن عامر بن كُرَيز ، وليد بن عُقْبه و يَعلَى بن مُنْيه ۱ نامه نوشت.
نامه [ معاويه به ] طلحه چنين بود:
امّا بعد ؛ به راستى كه تو تنهاترينِ قريش در ميان قريشيانى، با اين كه سيمايى درخشان و دستى بخشنده و زبانى رسا دارى. تو از نظر سابقه [ در اسلام] ، همسان كسانى هستى كه از تو پيش افتاده اند و پنجمين بشارت داده شده به بهشتى. تو افتخار جنگ اُحد و فضيلت آن را با خود دارى. پس ـ خدايت رحمت كند! ـ به سوى حكومتى بشتاب كه مردمْ آن را بر گردنت افكنده اند كه مجالى براى سر باز زدن از آن نيست و خداوند ، از تو خشنود نخواهد شد ، مگر اين كه براى آن به پا خيزى .
از جانب من كارها استوار شده است . زبير در هيچ فضيلتى بر تو تقدّم ندارد ؛ و هر يك از شما كه رفيقش را مقدّم بدارد ، پيشوا همان است كه حكومت به او تقديم شده است و پس از او فرد تقديم كننده است. خداوند ، تو را در مسير هدايت شدگان قرار دهد و رشد انسان هاى موفّق را به تو بخشد . والسلام!
معاويه همچنين به زبير نوشت:
امّا بعد ؛ به راستى كه تو زبير بن عوّام ، فرزند ابو خديجه اى و پسر عمّه پيامبر خدا و از همراهان او و هم تبار اويى. داماد ابو بكر و جنگاور مسلمانانى و تويى كه خونت را در راه خدا در مكّه به هنگام فريادگرىِ شيطان بخشيدى. پيامبر خدا تو را برانگيخت و تو همچون اژدهايى كه شمشير از نيام بركشيده ، بيرون رفتى و مانند شترى كه او را باز دارند ، [شيطان را] مضروب ساختى . تمام اينها نشانه نيرومندى ايمان و يقين راستين است و پيامبر خدا نيز پيش از آن ، بشارت بهشت به تو داد و عمر ، تو را يكى از نامزدهاى خلافتِ بر امّت قرار داد.
بدان ـ اى ابو عبد اللّه ! ـ كه مردم ، مانند رَمه اى پراكنده به سبب نبودِ چوپان اند . پس ـ خدايت رحمت كند! ـ براى حفظ خون ها و به سامان آوردن كارها و اتّحاد كلمه و اصلاح ميان مردم ، پيش از وخيم شدن كارها و پراكندگى امّت، بشتاب ؛ زيرا مردم بر لب پرتگاه قرار گرفته اند و اگر به آرامى جمع نشوند ، زود است كه سقوط كنند . پس براى جمع كردن امّت ، آماده شو و راهى به خشنودى پروردگار ، برگزين.
كارها از طرف من براى تو و رفيقت استوار گشته است . هر كه زودتر جلو اُفتد ، حكومت از آنِ اوست و پس از او، براى رفيقش. خداوند ، تو را از پيشوايان هدايت و طالبان خير و پرهيزگارى قرار دهد. والسلام!