۷ / ۳
حُذَيفه
۲۰۵۲.فتح البارىـ به نقل از زيد بن وَهْب ـ: زمانى كه اطراف حُذَيفه گرد آمده بوديم ، گفت: هرگاه خاندان پيامبر شما دو گروه شوند و گروهى با شمشير ، گروه ديگر را بزنند ، شما چه خواهيد كرد؟
گفتيم: اى ابو عبد اللّه ! چنين حادثه اى رُخ خواهد داد؟ و برخى از ياران حذيفه گفتند: اگر در آن زمان بوديم ، چه كنيم؟
[ حذيفه] گفت: بنگريد به گروهى كه به سوى على عليه السلام فرا مى خوانَد . همراه آنان باشيد كه آن گروه ، هدايت يافته اند.
۷ / ۴
عبد اللّه بن عمر
۲۰۵۳.الاستيعابـ به نقل از عبد اللّه بن عمر ـ: بر چيزى تأسّف نمى خورم ، جز آن كه به همراه على عليه السلام با گروه سركش (باغى) ، پيكار نكردم.
۲۰۵۴.المستدرك على الصحيحينـ به نقل از زُهْرى ـ: حمزة بن عبد اللّه بن عمر به من خبر داد كه با عبد اللّه بن عمر نشسته بودم كه مردى عراقى نزد عبد اللّه بن عمر آمد و گفت : اى ابو عبد الرحمان ! به خدا سوگند كه من ، حقيقتا خيلى مشتاق بودم كه به تو اقتدا كنم و به هنگام اختلاف مردم ، پيرو تو باشم و تا آن جا كه بتوانم ، از آشوب ها كناره گيرم. من آيه اى از آيات محكم ۱ قرآن را تلاوت مى كنم كه قلبم را مى فشُرَد . مرا از آن با خبر كن. آيا اين سخن خداوند عز و جل چه معنايى دارد : «و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد ، و اگر [ باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدّى كرد، با آن [ طايفه اى ]كه تعدّى مى كند ، بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى دارد» ؟ از معناى اين آيه مرا خبر ده.
عبد اللّه گفت : تو را با اين آيه چه كار؟ از نزد من برو .
آن مرد ، باز گشت تا سايه او نيز از چشم ما پنهان شد و [ آن گاه] عبد اللّه بن عمر ، رو به ما كرد و گفت : در خودم نسبت به اين آيه چيزى نديدم ، جز اين كه مى بينم من با اين گروه سركش (باغى) ، آن گونه كه خداوند عز و جل مرا بدان فرمان داده بود ، پيكار نكردم .