ر . ك : ص ۵۵۱ (آمادگى ناكثين براى شورش بر ضد امام) .
۵ / ۵
نادانى
۲۰۲۹.امام على عليه السلامـ از نامه اش به عقيل ـ: بدان كه اعراب، امروز بر جنگ با برادرت گرد آمده اند، چنان كه ديروز بر جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله گِرد آمدند. اينان، حق او (برادرت) را نشناختند و برترى اش را مغرضانه انكار كردند.
۲۰۳۰.تاريخ الطبرىـ به نقل از ابو البخترى طايى ـ: در روز جنگ جمل، دو قبيله ضِبَّه و اَزْد، دور عايشه را گرفتند. در اين ميان، مردانى از قبيله اَزْد، سرگين شتر [ عايشه] را بر مى داشتند، آن را خُرد كرده، مى بوييدند و مى گفتند : سرگين شتر مادرمان بوى مُشك دارد .
۲۰۳۱.مروج الذهبـ در وصف معاويه ـ: در اتقان و محكم كارى وى در سياست و جذب دل هاى خواص و عوام ، بدان جا رسيد كه مردى از كوفه به هنگام بازگشت شاميان از صِفّين ، با شترى نر (بَعير) ، وارد دمشق شد . مردى دمشقى او را گرفت و گفت: اين ناقه (ماده شتر) از آنِ من است . در صفّين از من به غارت رفته است .
نزاع آنان بالا گرفت تا به معاويه رسيد. مرد دمشقى پنجاه مرد را به عنوان گواه آورد كه شهادت دهند كه شتر، از آنِ اوست.
معاويه به زيان مرد كوفى داورى كرد و دستور داد تا شتر را به مرد دمشقى تحويل دهد.
مرد كوفى گفت: خداوند ، تو را اصلاح كند! اين ، شترِ نر است ، نه شترِ ماده (بعير است ، و نه ناقه) .
معاويه گفت: اين ، حكمى است كه صادر شده است و پس از پراكنده شدن مردم ، به طور پنهانى مرد كوفى را حاضر كرد و از او قيمت شترش را پرسيد و دو برابر آن را به او داد و با وى نيكى و احسان كرد و به او گفت : به على بگو كه من با صد هزار نفر با او مى جنگم كه در ميان آنان، كسى نيست كه شترِ ماده را از نر تشخيص دهد!
ميزان پيروى شاميان از معاويه بدان جا رسيده بود كه به هنگام حركت به سوى صفّين، نماز جمعه را در روز چهارشنبه برايشان به جاى آورد و آنان، سر و جان خود را در اختيار معاويه گذاشتند و او را به جنگ وا داشتند و به سخن عمرو بن عاص اعتماد كردند كه [ گفت] : على، عمّار بن ياسر را كشته است؛ زيرا براى يارى خود، او را به جنگ آورده است.
نيز اطاعت و پيروى آنان تا بدان جا رسيد كه لعن نمودنِ على عليه السلام را سنّت قرار دادند و خردسالان آنها بر آن [ سنّت] ، رشد يافتند و پيرمردان آنها با آن از دنيا رفتند.