۱۵۷۹.تاريخ اليعقوبىـ به نقل از زهرى ـ: روزى بر عمر بن عبدالعزيز وارد شدم . در هنگامى كه نزد او بودم ، نامه اى از سوى يكى از كارگزارانش آمد كه شهر آنان ، به بازسازى نياز دارد .
[ زهرى گويد] به عمر گفتم : يكى از كارگزاران على بن ابى طالب عليه السلام ، چنين نامه اى برايش نوشت و او در جواب نگاشت : «پس از حمد و سپاس خدا ؛ شهر را در دژِ عدالت قرار ده و راه هايش را از ستم ، پاك كن» .
عمر نيز همين جواب را براى كارگزارش نوشت .
ر . ك : ج ۳ ص ۴۷۵ (انگيزه هاى امام براى پذيرش حكومت) .
۶ / ۲
پايبندى به حقوق
۱۵۸۰.امام على عليه السلامـ در صفّين ـ: پس از حمد و سپاس خداوند ؛ همانا خدا بر شما براى من ، حقّى نهاد ، به واسطه حكمرانى بر شما ، و شما را نيز حقّى است بر من ، همانند حقّ من بر شما . پس حق ، گسترده ترين چيزها در وصف كردن ، و تنگ ترين آنهاست در اجرا كردن .
حق ، به سود كسى جريان نيابد ، جز آن كه به زيانش هم جريان يابد ؛ و به زيانش جارى نشود ، جز آن كه به سودش جريان يابد و اگر بنا بود كه حق به سود كسى جارى شود و به زيانش جارى نگردد ، او خداى سبحان است نه آفريده هاى او ، به جهت توانايى اش بر بندگان ، و عدالتش در هر چيزى كه قضايش بر آن روان است ؛ ولى خداوند سبحان ، حقّ خود را بر بندگان ، اطاعت خويش قرار داد و پاداش آن را دو چندان كرد ، از درِ بخشندگى اش و افزون دهى اى كه اهل آن است .
آن گاه ، خداى سبحان ، برخى از حقوقش را حق هايى قرار داد كه بر بعضى مردم ، براى بعضى ديگر واجب ساخت و آن حق ها را برابرِ هم نهاد ، و واجب شدن حقّى را مقابل حقّى ديگر گذاشت ؛ و برخى حقوقْ واجب نشود ، مگر آن كه برخى ديگر واجب شود و از اين ميان ، بزرگ ترين حقّى كه خداوند سبحان واجب كرد ، حقّ زمامدار بر شهروندان است و حقّ شهروندان بر زمامدار . [ اين ، حقوقِ ]واجبى است كه خداى سبحان ، براى هريك بر عهده ديگرى نهاد و آن را موجب برقرارى پيوند آنان و ارجمندى دينشان قرار داد . پس حال شهروندان نيكو نگردد ، جز آن گاه كه زمامداران ، صالح شوند و زمامداران ، صالح نگردند ، مگر به درستكارى شهروندان .
پس اگر شهروند ، حقّ زمامدار را بپردازد و زمامدار ، حقّ شهروند را ادا كند ، حق در ميان آنان ، عزيز گردد و روش هاى دين ، استوار شود و نشانه هاى عدالت ، برجا شود و سنّت چنان كه بايد ، به اجرا درآيد و به پايدارى دولت ، اميد رود و اميدهاى دشمنان ، به نااميدى گرايد .
و هرگاه شهروند بر زمامدار چيره گردد يا زمامدار بر شهروند ستم كند ، اختلاف كلمه پديدار آيد و نشانه هاى جور ، آشكار شود و تبهكارى در دين ، فراوان گردد و راهِ گشاده سنّت ها رها شود ، به هواها عمل شود و احكام ، معطّل مانَد و بيمارى جان ها بسيار گردد ، كسى از حقوقِ بزرگ بر جاى مانده نهراسد و از باطل هاى بزرگِ انجام شده ، بيمى حاصل نگردد .
در اين هنگامه، نيكانْ خوار شوند و بدكارانْ بزرگ مقدار،و تاوانِ خداوند سبحان بر بندگان،بزرگ گردد.
پس بر شماست يكديگر را در اين كار ، اندرز دادن و به نيكى همكارى كردن ، و هيچ كسى نتواند [ به تنهايى] حقّ طاعت خداوند سبحان را آن گونه كه شايسته اوست ، ادا كند ، گرچه در به دست آوردن رضايت ، حريص باشد و در كار بندگى ، كوشش بسيار به عمل آورد .
ليكن از جمله حق هاى خدا بر بندگان ، يكديگر را به اندازه توان اندرز دادن است ، و همكارى براى برپا داشتن حق در ميان خود ، و هيچ كس ـ هرچند منزلت او در حق بيشتر باشد و برترى اش در دين پيش تر ـ ، بى نياز نيست كه در حقوقى كه خداوند بر عهده اش نهاده ، يارى شود ؛ و هيچ كس گرچه مردم او را خوار شمارند و چشم ها او را بى مقدار ، كم تر از آن نيست كه كسى را در انجام دادن حق ، يارى رساند يا بر انجام دادن حق ، يارى شود .