419
دانش نامه عقايد اسلامي ج7

۵۵۱۲.امام رضا عليه السلام:نخستين گام در پرستش خداى متعال ، شناخت اوست، و پايه شناخت خدا يگانه دانستن اوست، و ساختار يگانه دانستن خداى متعال، نفى صفات از اوست؛ زيرا خِردها گواهى مى دهند كه هر صفت و موصوفى آفريده شده است، و هر آفريده شده اى، گواهى مى دهد كه آفريدگارى دارد كه نه صفت است و نه موصوف، و هر صفت و موصوفى به همراهى [يكديگر] گواهى مى دهند، و همراهى، به پديد آمدنْ گواهى مى دهد، و پديد آمدن، گواهى مى دهد كه با بى آغاز بودن ، ناسازگار است و بى آغاز بودن با پديد آمدن، ناسازگار است.
پس كسى كه ذات خدا را با همانند كردنش با ديگر چيزها بشناسد ، او را نشناخته است، و هر كه در صدد رسيدن به نهايت خدا باشد، او را يگانه ندانسته است، و هر كه خدا را مانند ديگر چيزها بداند، به حقيقت او نرسيده است، و هر كه براى خدا پايانى در نظر بگيرد، او را تصديق نكرده است، و هر كه به خدا اشاره كند، صمد بودنِ او را درنظر نگرفته است، و هر كه خدا را همانند ديگر چيزها بداند، او را قصدنكرده است، وهر كه خدا را داراى اجزا بداند، در برابرش فروتنى نكرده است، و هر كه خدا را در انديشه آورد، او را اراده نكرده است.
هر موجودى كه ذاتش شناخته شود، ساخته شده است، و هر چه به غير خود استوار باشد، ناقص [و نيازمند علّت ]است. از راه چيزهايى كه خدا ساخته، بر وجود او استدلال مى شود، و با خِردها شناخت خدا محكم مى شود، و با فطرت، دليل خدا پايدار مى گردد.
آفرينش آفريدگان به وسيله خدا، پوششى است ميان او و آنها، و تفاوت خدا با آفريدگان، تفاوت او با هستى آنهاست، و آغاز شدن هستى آفريدگان به وسيله خدا، دليل آنهاست بر اين كه خدا آغاز ندارد؛ چرا كه هر آغاز شده اى از آغازيدن غير خود، ناتوان است و اين كه خدا به آفريدگانْ ابزار داده است، دليل آن است كه در خدا ابزار نيست؛ زيرا ابزارها به نيازمندى صاحبان ابزار، گواهى مى دهند.
نام هاى خدا عبور دهنده[ى آفريدگان به سوى خدا] هستند [و آنان را متوجّه خدا مى سازند]، و كارهاى خدا فهماننده[ى اين است كه كارها كننده اى دارند]، و ذات خدا حقيقت است، و كُنه او ميان او و آفريدگانش جدايى مى افكند، و هميشگى بودن خدا محدود كننده غير اوست.
كسى كه در صدد توصيف خدا باشد، او را نشناخته است، و آن كه بخواهد بر خدا احاطه يابد، از او در گذشته [و به چيز ديگرى رسيده ]است، و هر كه بخواهد به كُنه خدا برسد، او را از دست داده است، و هر كه گفت: «خدا چگونه است؟»، او را همانند ديگر چيزها كرده است، و هر كه گفت: «خدا چرا و به چه دليل موجود است؟»، او را ناقص [و نيازمند علّت ]دانسته است، و هر كه گفت: «خدا چه وقت بوده است؟»، او را داراى زمان دانسته است، و هر كه گفت: «خدا در چه چيزى است؟»، او را در ظرفى نهاده است، و هر كه گفت: «خدا تا كجاست؟»، او را نهايت دار دانسته است، و هر كه گفت: «خدا تا كِى است؟»، او را داراى سرانجام دانسته است، و هر كه چنين كند، ميان او و ديگر چيزها سرانجام مشترك قرار داده است، و اين، يعنى او را داراى اجزا دانسته است، و اين، يعنى او را توصيف كرده است، و اين، يعنى به بيراهه رفته است.
و خدا با تغيير كردن آفريده تغيير نمى كند، همان طور كه در اندازه گيرى با معيارهاى محدود، محدود نمى گردد. او يكتاست؛ امّا نه از نوعِ يكى بودن عدد [كه در مقابل دو تا و سه تا بودن است]، و ظاهر است؛ امّا نه به معناى لمس شدن، و آشكار است؛ امّا نه به معناى ديده شدن، و باطن است؛ امّا نه به معناى كنار بودن [از ديگر چيزها]، و دور است؛ امّا نه از نظر مسافت، و نزديك است؛ امّا نه از جهت مكانى، و لطيف است؛ امّا نه از نظر جسمانى، و موجود است؛ امّا نه پس از عدم، و فاعل است؛ امّا نه با اضطرار، و تقدير كننده است؛ امّا نه با نيروى فكر، و تدبير كننده است؛ امّا نه با حركت كردن، و اراده كننده است؛ امّا نه با كوشش، و خواهنده است؛ امّا نه با تلاش، و درك كننده است؛ امّا نه با وسيله حس كردن، و شنواست؛ امّا نه با ابزار، و بيناست؛ امّا نه با وسيله.
زمان ها با او همراه نيستند، و مكان ها او را شامل نمى شوند، و خواب هاى سبك، او را فرا نمى گيرند، و صفت ها او را محدود نمى سازند، و ابزارها او را مقيّد نمى كنند. بودنش بر زمان ها، هستى اش بر نيستى، و بى آغاز بودنش بر آغاز، پيشى گرفته است. از اين كه قواى ادراكى را داراى ادراك ساخته است، معلوم مى شود كه او داراى قوّه ادراكى نيست، و از اين كه جوهرها را جوهر ساخته است، روشن مى شود كه او جوهر ندارد، و از اين كه چيزها را ضدّ هم قرار داده است، دانسته مى شود كه ضدّى ندارد، و از اين كه چيزها را همراه هم كرده است، معلوم مى شود كه همراهى ندارد. روشنايى را ضدّ تاريكى، و آشكارى را ضدّ پوشيدگى، و خشكى را ضدّ تَرى، و سرما را ضدّ گرما قرار داد.
آفريدگانِ دور از هم را با هم جمع كرده و آفريدگانِ نزديك به هم را از هم جدا نموده است. جداكردن آفريدگان بر جداكننده آنها، و جمع كردن آفريدگان بر جمع كننده آنها دلالت مى كند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «و از هر چيزى دو گونه آفريديم. باشد كه [خدا را] به ياد آوريد» . با آفريدگان، ميان پيش و پس، جدايى افكنده تا روشن شود كه پيش و پسى ندارد. طبيعت هاى آفريدگان، گواهى مى دهند كه آفريننده طبيعت ها، خود، طبيعت ندارد. كاستى هاى آفريدگان، نشانه اين است كه آفريننده كاستى ها، خود، كاستى ندارد. زمان داشتن آفريدگان، بيانگر اين است كه آفريدگار آنان، زمان ندارد.
برخى آفريدگان را از برخى ديگر پنهان كرده تا معلوم شود كه ميان او و آفريدگان، پوششى جز خود آفريدگان وجود ندارد. آن گاه كه پرورده اى نبود، او حقيقت پروردگارى را داشت، و آن گاه كه بنده اى نبود، او حقيقت خدايى را داشت، و آن گاه كه دانسته اى نبود، او حقيقت دانايى را داشت، و آن گاه كه آفريده اى نبود، او حقيقت آفريدگارى را داشت، و آن گاه كه شنيده اى نبود، او حقيقت شنوايى را داشت. از وقتى كه شروع به آفرينش كرد، سزاوار حقيقت آفريدگارى نشد، ۱ و با ايجاد آفريده ها از حقيقت آفرينندگى بهره مند نشد. چگونه چنين چيزى ممكن است، در حالى كه واژه «مُذ (از وقتى كه)» او را [در برخى زمان ها] غايب نمى كند، و واژه «قد (نزديك است)» [كه نشانه نزديكى زمانى است، ]او را [به برخى زمان ها ]نزديك نمى كند و واژه «لَعَلَّ (شايد)» [، ميان خدا و خواسته اش ]حجاب نمى افكند، و واژه «مَتى (كِى؟)» او را زمانمند نمى كند، و «حينَ (زمانى كه)» او را فرا نمى گيرد، و واژه «مع (با)» او را با چيزى همراه نمى كند؟!
ابزارها خودشان را محدود مى سازند [، نه خدا را]، و وسيله به مانند خود اشاره مى كند، و تأثير ابزار، در ميان چيزها[ى آفريده شده، و نه خدا ]يافت مى شود. واژه «مُنْذُ (از زمانى كه)» جلوى هميشگى بودن آفريدگان را مى گيرد، و واژه «قد (نزديك است)» [كه به نزديكى زمانى اشاره مى كند، ]آفريدگان را از بى آغاز بودن باز مى دارد، و واژه «لولا (اگر نبود)» [كه به نبودِ چيزى در اثر چيز ديگر اشاره مى كند، ]آفريدگان را از كامل بودن دور مى كند. جدايى آفريدگان، بيانگر جداكننده آنهاست، و دورى آنها از هم، نشانگر دور كننده آنها از يكديگر است؛ چرا كه سازنده آفريدگان، بر خِردها پديدار گشته است، و به وسيله آفريدگان، از ديده شدنْ پنهان گشته است، و گمان ها بر اساس آفريدگان درباره خدا حكم مى كنند، و در آفريدگانْ تغيير نهاده شده است، و از آفريدگان [براى اثبات وجود خدا] دليل آورده مى شود، و از راه آفريدگان، اقرار [به وجود خدا] به آفريدگان شناسانده شده است، و با خِردها تصديق خدا محكم مى گردد و با اقرار [به وجود خدا ]ايمان به خدا كامل مى گردد.
ديندارى، تنها پس از شناخت خداست، و شناخت خدا با اخلاص ۲ به دست مى آيد، و با وجود تشبيه خدا به آفريدگان، اخلاصى وجود ندارد، و با اثبات صفت ها براى خدا «تشبيه» نفى نمى شود. پس هر آنچه در آفريده هست، در آفريدگارِ آن يافت نمى شود، و هر چه در آفريده امكان دارد، در سازنده آن مُحال است. حركت و سكون بر خدا جارى نيست، و چگونه ممكن است چيزى كه خدا آن را ايجاد كرده است، در خودِ او جريان يابد، يا آنچه خودش آن را آغاز كرده (آفريده)، به خودِ او باز گردد [و در او موجود شود]؟! اگر چنين باشد، ذاتش ناقص و حقيقتش داراى اجزا خواهد بود، و بى آغاز بودنِ حقيقتش محال خواهد شد، و آفريننده، حقيقتى جز آفريده شده نخواهد داشت.
اگر براى خدا پشتِ سر در نظر گرفته شود، پيش رو خواهد داشت، و اگر براى او كامل شدن جسته شود، او را كاستى لازم مى آيد. كسى كه پيدايش برايش محال نيست، چگونه سزاوار بى آغاز بودن خواهد بود؟! و كسى كه نوپديد آمدن برايش مُحال نيست، چگونه اشيا را نوپديد مى آورد؟! اگر چنين باشد (در خدا پيدايش و نو پديد آمدن ممكن باشد)، نشانه ساخته شدن در خدا ثابت مى شود ، و او به دليلى [براى وجود سازنده اى ديگر ]بدل خواهد شد، پس از آن كه آفريدگان بر وجود او دلالت كردند.
سخن مُحال نمى تواند دليل چيزى باشد، و پرسش درباره او [با عباراتى همچون: چگونه است؟ از كِى موجود شده است؟] پاسخ ندارد، و هر پاسخى كه گفته شود، بيانگر شكوه خدا نيست، و لازمه تفاوت آفريدگار با آفريدگان، ستم [بر آفريدگان ]نيست؛ ۳ بلكه [اين تفاوت ، از آن روست كه ]موجود بى آغاز، نمى تواند دومى داشته باشد، و چيزى كه آغاز ندارد، نمى تواند آغاز شود. خدايى جز خداى يگانه بلندپايه و باشكوه وجود ندارد. مشركان، دروغ گفتند و به گم راهى سخت و زيانى آشكار گرفتار شدند. و درود خدا بر محمّدِ پيامبر و خاندان پاك و پاكيزه اش باد!

1.چون قبل از آفرينش نيز قدرت و صلاحيّت آفريدن را داشت .

2.اخلاص اعتقادى و خداشناختى ، به اين معناست كه خدا بودن را در خدا منحصر كنيم كه نتيجه اش توحيد و نفى تشبيه و انكار شريك است .

3.مثلاً آفريدگان نمى توانند اعتراض كنند كه: «چرا ما هم مثل خدا بى آغاز نيستيم؟»؛ چرا كه چنين چيزى مُحال است ، گذشته از آن كه چنين حقّى را نيز ندارند .


دانش نامه عقايد اسلامي ج7
418

۵۵۱۲.الإمام الرضا عليه السلام :أَوَّلُ عِبادَةِ اللّهِ تَعالى مَعرِفَتُهُ ، وأَصلُ مَعرِفَةِ اللّهِ تَوحيدُهُ ، ونِظامُ تَوحيدِ اللّهِ تَعالى نَفيُ الصِّفاتِ عَنهُ ؛ لِشَهادَةِ العُقولِ أَنَّ كُلَّ صِفَةٍ ومَوصوفٍ مَخلوقٌ ، وشَهادَةِ كُلِّ مَخلوقٍ أَنَّ لَهُ خالِقا لَيسَ بِصِفَةٍ ولا مَوصوفٍ ، وشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ ومَوصوفٍ بِالاِقتِرانِ ، وشَهادَةِ الاِقتِرانِ بِالحَدَثِ ، وشَهادَةِ الحَدَثِ بالاِمتِناعِ مِن الأَزَلِ المُمتَنِعِ مِن الحَدَثِ .
فَلَيسَ اللّهَ عَرَفَ مَن عَرَفَ بِالتَّشبيهِ ذاتَهُ ، ولا إِيّاهُ وَحَّدَ مَنِ اكتَنَهَهُ ۱ ، ولا حَقيقَتَهُ أَصابَ من مَثَّلَهُ ، ولا بِهِ صَدَّقَ مَن نَهّاهُ ، ولا صَمَدَ صَمَدَهُ مَن أَشارَ إِلَيهِ، ولا إِيّاهُ عَنى مَن شَبَّهَهُ ، ولا لَهُ تَذَلَّلَ مَن بَعَّضَهُ ، ولا إِيّاهُ أَرادَ من تَوَهَّمَهُ .
كُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنوعٌ ، وكُلُّ قائِمٍ في سِواهٌ مَعلولٌ ، بِصُنعِ اللّهِ يُستَدَلُّ عَلَيهِ ، وبِالعُقولِ يُعتَقَدُ مَعرِفَتُهُ ، وبِالفِطَرَةِ تَثبُتُ حُجَّتُهُ ، خَلقُ اللّهِ الخَلقَ حِجابٌ بَينَهُ وبَينَهُم ، ومُبايَنَتُهُ إِيّاهُم مُفارَقَتُهُ إِنِّيَّتَهُم ، وَابتِداؤُهُ إِيّاهُم دَليلُهُم عَلى أَن لاَ ابتِداءَ لَهُ ؛ لِعَجزِ كُلِّ مُبتَدَا عَنِ ابِتداءِ غَيرِهِ ، وأَدوُهُ ۲ إيّاهُم دَليلٌ عَلى أَن لا أَداةَ فَيهِ ؛ لِشَهادَةِ الأَدَواتِ بِفاقَةِ المُتَأَدّينَ . وأَسماؤُهُ تَعبيرٌ ، وأَفعالُهُ تَفهيمٌ ، وذاتُهُ حَقيقَةٌ ، وكُنهُهُ تَفريقٌ بَينَهُ وبَينَ خَلِقهِ ، وغُبورُهُ تَحديدٌ لِما سِواهُ ، فَقَد جَهِلَ اللّهَ مَنِ استَوصَفَهُ ، وقَد تَعدّاهُ مَنِ اشتَمَلَهُ ، وقَد أَخطَأَهُ مَنِ اكتَنَهَهُ ، ومَن قالَ : «كَيفَ ؟» فَقَد شَبَّهَهُ ، ومَن قالَ : «لِمَ ؟» فَقَد عَلَّلَهُ ، ومَن قالَ : «متى ؟» فَقَد وَقَّتَهُ ، ومَن قالَ : «فيمَ ؟» فَقَد ضَمَّنَهُ ، ومَن قالَ : «إِلامَ ؟» فَقَد نَهّاهُ ، ومَن قالَ «حَتّامَ ؟» فَقد غَيّاهُ ، ومَن غَيّاهُ فَقَد غاياهُ ، ومَن غاياهُ فَقَد جَزَّأَهُ ، ومَن جَزَّأَهُ فَقَد وَصَفَهُ ، ومَن وَصَفَهُ فَقَد أَلحَدَ فيهِ .
ولا يَتَغَيَّرُ اللّهُ بِانغِيارِ المَخلوقِ ، كَما لا يَتَحَدَّدُ بِتَحديدِ المَحدودِ . أَحَدٌ لا بِتَأويلِ عَدَدٍ ، ظاهِرٌ لا بِتَأويلِ المُباشَرَةِ ، مُتَجَلٍّ لا بِاستِهلالِ رُؤيَةٍ ، باطِنٌ لا بِمُزايَلَةٍ ، مُبايِنٌ لا بِمَسافَةٍ ، قَريبٌ لا بِمُداناةٍ ، لَطيفٌ لا بِتَجَسُّمٍ ، مَوجودٌ لا بَعدَ عَدَمٍ ، فاعِلٌ لا بِاضطِرارٍ ، مُقَدِّرٌ لا بِحَولِ فِكرَةٍ ، مُدَبِّرٌ لا بِحَرَكَةٍ ، مُريدٌ لا بِهَمامَةٍ ، شاءٍ لا بِهِمَّةٍ ، مُدرِكٌ لا بِمِجَسَّةٍ ، سَميعٌ لا بِآلَةٍ ، بَصيرٌ لا بِأَداةٍ .
لا تَصحَبُهُ الأَوقاتُ ، ولا تَضَمَّنُهُ الأَماكِنُ ، ولا تَأخُذُهُ السِّناتُ ، ولا تَحُدُّهُ الصِّفاتُ ، ولا تُقَيِّدُهُ الأَدَواتُ ، سَبَقَ الأَوقاتَ كَونُهُ ، وَالعَدَمَ وُجودُهُ وَالاِبتِداءَ أَزَلُهُ ، بِتَشعيرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ أَن لا مَشعَرَ لَهُ ، وبِتَجهيرِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ أَن لا جَوهَرَ لَهُ ، وبِمُضادَّتِهِ بَينَ الأَشياءِ عُرِفَ أَن لا ضِدَّ لَهُ ، وبِمُقارَنَتِهِ بَينَ الأُمورِ عُرِفَ أَن لا قَرينَ لَهُ ، ضادَّ النُّورَ بِالظُّلمَةِ ، وَالجَلايَةَ بِالبُهمِ ، وَالجَسوَ ۳ بِالبَلَلِ ، وَالصَّردَ بِالحَرورِ .
مُؤَلِّفٌ بَينَ مُتَعادِياتِها ، مُفَرِّقٌ بَينَ مُتَدانِياتِها ، دالَّةٌ بِتَفريقِها عَلى مُفَرِّقِها ، وبِتَأليفِها عَلى مُؤَلِّفِها ، ذلِكَ قَولُهُ عز و جل : «وَ مِن كُلِّ شَىْ ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » ۴ فَفَرَّقَ بِها بَينَ قَبلٍ وبَعدٍ ؛ لِيُعلَمَ أَن لا قَبلَ لَهُ ولا بَعدَ ، شاهِدَةٍ بِغَرائِزِها أَن لا غَريزَةَ لِمُغَرِّزِها ، دالَّةً بِتَفاوُتِها أَن لا تَفاوُتَ لِمُفاوِتِها ، مُخبِرَةً بِتَوقيتِها أَن لا وَقتَ لِمُوَقِّتِها .
حَجَبَ بَعضَها عَن بَعضٍ لِيُعلَمَ أَن لا حِجابَ بَينَهُ وبَينَها غَيرُها ، لَهُ مَعنَى الرُّبوبِيَّةِ إِذ لا مَربوبَ ، وحَقيقَةُ الإِلهِيَّةِ إِذ لا مَألوهَ ، ومَعنَى العالِمِ ولا مَعلومَ ، ومَعنَى الخالِقِ ولا مَخلوقَ ، وتَأويلُ السَّمعِ ولا مَسموعَ ، لَيسَ مُذ خَلَقَ استَحَقَّ مَعنَى الخالِقِ ، ولا بِإِحداثِهِ البَرايا استَفادَ مَعنَى البارِئِيَّةِ ، كَيفَ ولا تُغَيِّبُهُ مُذ ، ولا تُدنيهِ قَد ، ولا تَحجُبُهُ لَعَلَّ ، ولا تُوَقِّتُهُ مَتى ، ولا تَشمُلُهُ حينَ ، ولا تُقارِنُهُ مَعَ .
إِنَّما تَحُدُّ الأَدَواتُ أَنفُسَها ، وتُشيرُ الآلَةُ إِلى نَظائِرِها ، وفِي الأَشياءِ يوجَدُ فِعالُها ، مَنَعَتها مُنذُ القِدمَةَ ، وحَمَتها قَدِ الأَزَلِيَّةَ ، وجَنَّبَتها لَولا التَّكمِلَةَ ، اِفتَرَقَت فَدَلَّت عَلى مُفَرِّقِها ، وتَبايَنَت فَأَعرَبَت عَن مُبايِنِها لِما تَجلّى صانِعُها لِلعُقولِ ، وبِهَا احتَجَبَ عَنِ الرُّؤيَةِ ، وإِلَيها تَحاكَمَ الأَوهامُ ، وفيها أُثبِتَ غَيرُهُ ، ومِنها أُنيطُ الدَّليلُ ، وبِها عَرَّفَها الإِقرارَ ، وبِالعُقولِ يُعتَقَدُ التَّصديقُ بِاللّهِ ، وبِالإِقرارِ يَكمُلُ الإِيمانُ بِهِ ، ولا دِيانَةَ إِلاّ بَعدَ المَعرِفَةِ ، ولا مَعرِفَةَ إِلاّ بِالإِخلاصِ ، ولا إِخلاصَ مَعَ التَّشبيهِ ، ولا نَفيَ مَعَ إثباتِ الصِّفاتِ لِلتَّشبيهِ ، فَكُلُّ ما فِي الخَلقِ لا يوجَدُ في خالِقِهِ ، وكُلُّ ما يُمكِنُ فيهِ يَمتَنِعُ مِن صانِعِهِ ، لا تَجري عَلَيهِ الحَرَكَةُ وَالسُّكونُ ، وكَيفَ يَجري عَلَيهِ ما هُوَ أَجراهُ ، أَو يَعودُ إِلَيهِ ما هُوَ ابتَدَأَهُ ؟! إِذاً لَتَفاوتَت ذاتُهُ ولَتَجَزَّأَ كُنهُهُ ، ولاَمتَنَعَ مِنَ الأَزَلِ مَعناهُ ، ولَما كانَ لِلبارِئِ مَعنىً غَيرُ المَبروءِ .
ولَو حُدَّ لَهُ وَراءٌ إِذا لَحُدَّ لَهُ أَمامٌ ، ولَوِ التُمِسَ لَهُ التَّمامُ إِذا لَزِمَهُ النُّقصانُ ، كَيفَ يَستَحِقُّ الأَزَلَ مَن لا يَمتَنِعُ مِنَ الحُدوثِ ؟ وكَيفَ يُنشِئُ الأَشياءَ مَن لا يَمتَنِعُ مِنَ الإِنشاءِ ؟ إِذا لَقامَت فيهِ آيَةُ المَصنوعِ ، ولَتَحَوَّلَ دَليلاً بَعدَما كانَ مَدلولاً عَلَيهِ .
لَيسَ في مُحالِ القَولِ حُجَّةٌ ، ولا فِي المَسأَلَةِ عَنهُ جَوابٌ ، ولا فِي مَعناهُ لَهُ تُعَظيمٌ ، ولا في إِبانَتِهِ عَنِ الخَلقِ ضَيمٌ ، إِلاّ بِامتِناعِ الأَزَلِيِّ أَن يُثَنّى ، وما لا بَدءَ لَهُ أَن يُبدَأَ ، لا إِلهَ إِلاّ اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ ، كَذَبَ العادِلونَ بِاللّهِ وضَلّوا ضَلالاً بَعيدا وخَسِروا خُسرانا مُبينا ، وصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وآلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ . ۵

1.اكتنهه : أي توهّم أنّه أصاب كنهه (بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۳۵) .

2.أدْو ـ على وزان فلس ـ : مصدر جعلي من الأداة مضاف إليه تعالى؛ أي جعله إيّاهم ذوي أدوات وآلات في إدراكاتهم وأفعالهم. و«المتأدّين» أيضا من هذه المادّة جمع لاسم الفاعل من باب التفعّل؛ أي من يستعمل الأدوات في اُموره (هامش المصدر) .

3.الجسو : الجمود . وجسا الماء جَمُد (تاج العروس : ج ۱۹ ص ۲۸۶) .

4.. الذاريات : ۴۹ .

5.التوحيد : ص ۳۴ ح ۲ ، عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۱۵۰ ح ۵۱ كلاهما عن محمّد بن يحيى بن عمر بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام والقاسم بن أيّوب العلوي ، الأمالي للمفيد : ص ۲۵۳ ح ۴ عن محمّد بن زيد الطبري ، الأمالي للطوسي : ص ۲۲ ح ۲۸ عن محمّد بن يزيد الطبري وكلاهما نحوه ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۳۶۰ ح ۲۸۳ ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۲۸ ح ۳ وراجع تحف العقول : ص ۶۱ .

  • نام منبع :
    دانش نامه عقايد اسلامي ج7
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: رضا برنجكار، ترجمه: عبدالهادى مسعودى، مهدى مهریزى، على نقى خدایارى، محمّد مرادی و جعفر آریانی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1385
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 23770
صفحه از 507
پرینت  ارسال به