101
دانش نامه عقايد اسلامي ج5

۳۹۷۱.امام صادق عليه السلامـ در مناظره اش با زنديق ـ: سخنت در دو تا بودن آن دو، از اين بيرون نيست كه يا هر دو قديم و نيرومندند و يا ناتوان، و يا يكى نيرومند است و ديگرى ناتوان . پس اگر هر دو نيرومند باشند ، چرا هر يك از آنها ديگرى را نمى رانَد تا در تدبير [جهان] تنها شود ؟ و اگر ادّعا كنى كه يكى نيرومند است و ديگرى ناتوان ، ثابت مى شود كه او يكى است، همان گونه كه ما مى گوييم ؛ زيرا دومى آشكارا ناتوان است . و اگر بگويى كه آنها دو تا هستند ، از اين بيرون نيست كه در همه چيز، همسان باشند و يا متفاوت ، و چون ما خلقت را منظّم، فلك را روان ، تدبير را يگانه، و شب و روز و خورشيد و ماه را مى بينيم، اين درستى كار و تدبير هماهنگى امور بر وحدت مدبّر، دلالت مى كند .
سپس اگر ادّعا كنى كه آنها دو تا هستند، بر تو لازم مى آيد كه فاصله اى ميان آن دو تصوّر كنى تا دو تا به شمار آيند و در همين فاصله ميان آن دو هم يك قديم همراه آن دو مى شود و اين، يعنى سه خدا، و اگر ادّعا كنى سه تا هستند ، همان فاصله ميان دو خدا ، اين جا هم لازم مى آيد . پس پنج قديم (سه خدا و دو فاصله) مى شوند و همين گونه مى رود تا تعدادش به بى نهايت برسد .

۳۹۷۲.امام صادق عليه السلامـ چون از ايشان سؤال شد : دليل بر وحدت خدا چيست ؟ ـ: پيوستگى تدبير و تمامت آفرينش ، همان گونه كه خداى عز و جل فرمود : «اگر در آن دو ، جز خدا خدايانى [ديگر ]بودند ، تباه مى شدند» .

۳۹۷۳.امام صادق عليه السلامـ پس از اشاره به آيات خداى سبحان در آسمان و زمين ـ: دل با نشانه هاى روشن و آشكار مى فهمد كه تدبيركننده امور ، يكى است و اين كه اگر او دو تا يا سه تا بود ، بايد در طول اين زمان طولانى و روزگار دراز ، اختلاف در تدبير و تنافى در امور پديدار مى شد و چيزى متأخّر و چيزى متقدّم مى شد و چيزى از آنچه بالا بود، پايين مى آمد و چيزى از پايين، بالا مى رفت و چيزى ظاهر مى شد و چيزى پنهان مى شد و از وقت خود، متأخّر يا متقدّم مى شد .
پس دل از اين مى فهمد كه تدبيركننده اين چيزها ، از آنها غايب نشده است. آن كه ظاهر است، همان خداى نخستين است : آفريدگار آسمان و نگه دارنده آن و گستراننده زمين و پهن كننده آن و سازنده آنچه ميان اين دو (آسمان و زمين) بر شمرديم و غير از اينها كه به شماره نمى آيد .


دانش نامه عقايد اسلامي ج5
100

۳۹۷۱.عنه عليه السلامـ في مُناظَرَتِهِ لِلزِّنديقِ ـ: لا يَخلو قَولُكَ: إِنَّهُمَا اثنانِ ، مِن أَن يَكونا قَديمَينِ قَوِيَّينِ ، أَو يَكونا ضَعيفَينِ ، أَو يَكونَ أَحدُهُمُا قَوِيّا وَالآخَرُ ضَعيفا ؛ فَإِن كانا قَوِيَّينِ فَلِمَ لا يَدفَعُ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما صاحِبَهُ ويَتَفَرَّدُ بِالتَّدبيرِ؟ وإِن زَعَمتَ أَنَّ أَحَدَهُما قَوِيٌّ وَالآخَرَ ضَعيفٌ ، ثَبَتَ أَنَّهُ واحِدٌ كَما نَقولُ ، لِلعَجزِ الظّاهِرِ فِي الثّاني فَإِن قُلتَ: إِنَّهُمَا اثنانِ ؛ لَم يَخلُ مِن أَن يَكونا مُتَّفِقَينِ مِن كُلِّ جِهَةٍ أَو مُفتَرِقَينِ مِن كُلِّ جِهَةٍ ؛ فَلَمّا رَأَينَا الخَلقَ مُنتَظِما وَالفَلَكَ جارِيا وَالتَّدبيرَ واحِدا وَاللَّيلَ وَالنَّهارَ وَالشَّمسَ وَالقَمَرَ دَلَّ صِحَّةُ الأَمرِ وَالتَّدبيرِ وَائتِلافُ الأَمرِ عَلى أَنَّ المُدَبِّرَ واحِدٌ.
ثُمَّ يَلزَمُكَ إِنِ ادَّعَيتَ اثنَينِ فُرجَةٌ ما بَينَهُما حَتّى يَكونَا اثنَينِ ، فَصارَتِ الفُرجَةُ ثالِثا بَينَهُما قَديما مَعَهُما ، فَيَلزَمُكَ ثَلاثَةٌ ، فَإِنِ ادَّعَيتَ ثَلاثَةً لَزِمَكَ ما قُلتَ فِي الاِثنَينِ حَتّى تَكونَ بَينَهُم فُرجَةٌ فَيَكونوا خَمسَةً ، ثُمَّ يَتَناهى فِي العَدَدِ إِلى ما لا نِهايَةَ لَهُ فِي الكَثرَةِ . ۱

۳۹۷۲.عنه عليه السلامـ لَمّا سُئِلَ : مَا الدَّليلُ عَلى أَنَّ اللّهَ واحِدٌ؟
قالَ ـ
: اِتِّصالُ التَّدبيرِ ، وتمَامُ الصُّنعِ ، كَما قالَ عز و جل : «لَوْ كَانَ فِيهِمَا ءَالِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا» . ۲

۳۹۷۳.عنه عليه السلامـ بَعدَ الإِشارَةِ إِلى آياتِ اللّهِ سُبحانَهُ فِي السَّماءِ وَالأَرضِ ـ: فَعَرَفَ القَلبُ بِالأَعلامِ المُنيرَةِ الواضِحَةِ أَنَّ مُدَبِّرَ الأُمورِ واحِدٌ ، وأَنَّهُ لَو كانَ اثنَينِ أَو ثَلاثَةً لَكانَ في طولِ هذِهِ الأَزمِنَةِ وَالأَبَدِ وَالدَّهرِ اختِلافٌ فِي التَّدبيرِ ، وتَناقُضٌ فِي الأُمورِ ، ولَتَأَخَّرَ بَعضٌ وتَقَدَّمَ بَعضٌ ، ولَكانَ تَسَفَّلَ بَعضُ ما قَد عَلا ولَعَلا بَعضُ ما قَد سَفَلَ ، ولَطَلَعَ شَيءٌ وغابَ ؛ فَتَأَخَّرَ عَن وَقتِهِ أَو تَقَدَّمَ ما قَبلَهُ ، فَعَرَفَ القَلبُ بِذلِكَ أَنَّ مُدَبِّرَ الأَشياءِ ما غابَ مِنها وما ظَهَرَ هُوَ اللّهُ الأَوَّلُ ، خالِقُ السَّماءِ ومُمسِكُها ، وفارِشُ الأَرضِ وداحيها ۳ ، وصانِعُ ما بَينَ ذلِكَ مِمّا عَدَّدنا وغَيرِ ذلك مِمّا لَم يُحصَ . ۴

1.الكافي: ج ۱ ص ۸۰ ح ۵ ، التوحيد: ص ۲۴۳ ح ۱ نحوه ، الاحتجاج: ج ۲ ص ۲۰۰ ح ۲۱۳ وليس فيه ذيله من «ثمّ يلزمك ...» وكلّها عن هشام بن الحكم ، بحار الأنوار: ج ۳ ص ۲۳۰ ح ۲۲ .

2.التوحيد: ص ۲۵۰ ح ۲ عن هشام بن الحكم ، بحار الأنوار: ج ۳ ص ۲۲۹ ح ۱۹ .

3.الدَّحْوُ: البسط (النهاية : ج ۲ ص ۱۰۶) .

4.بحار الأنوار: ج ۳ ص ۱۶۵ عن المفضل بن عمر في الخبر المشتهر بتوحيد المفضل .

  • نام منبع :
    دانش نامه عقايد اسلامي ج5
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: رضا برنجكار، ترجمه: عبدالهادى مسعودى، مهدى مهریزى، على نقى خدایارى، محمّد مرادی و جعفر آریانی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1385
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 41128
صفحه از 511
پرینت  ارسال به