۱۷۴۷.سنن ابن ماجة از ابودرداء :رسول خدا صلى الله عليه و آله بر ما وارد شد ، در حالى كه از فقر سخن گفته ، از آن بيمناك بوديم . فرمود: «آيا از فقر مى ترسيد؟ سوگند به آن كه جانم در دست او است ، دنيا آن قدر بر شما نعمت ريزد كه هيچ چيز جز آن ، دلتان را به باطل نگراياند ، به خدا سوگند! شما را ترك كردم [در حالى كه هيچ مالى باقى ننهادم ]همچون صفحه اى سراسر سپيد كه تاريك و روشنش يكسان باشد» .
۱۷۴۸.صحيح البخارى از ابو سعيد خدرى :روزى پيامبر صلى الله عليه و آله بر منبر نشست و ما گردش فراز آمديم . فرمود: «پس از خويش ، بر شما از زيبايى دنيا و زيور آن بيمناكم» . مردى گفت : «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا خير ، شر مى آورد؟» پيامبر سكوت كرد . به آن مرد گفته شد : «چه كرده اى كه با پيامبر سخن مى گويى و او پاسخت نمى دهد؟» سپس ديديم كه پيامبر به حالت دريافت وحى است . پس عرق از رخسار خود زدود و فرمود : «آن پرسنده كجا است؟» ـ گويا قصد ستودنش را داشته باشد ـ . سپس فرمود : «هر آينه خير ، شر نمى آورد . برخى از آن چه بهار [از زمين] مى روياند ، مى كُشد يا نزديك است كه بكُشد ؛ مگر براى علف خوارى كه آن قدر مى خورد تا برابر قرص خورشيد پاى دراز كند و سرگين افكند و بول كند و بچرد . همانا اين مال ، خرم و شيرين است . پس نيكو است مالى كه همراه مسلمانى باشد كه از آن ، به بينوا و يتيم و در راه مانده احسان ورزد ـ يا تعبيرى ديگر كه پيامبر فرموده است ـ ؛ و هر آينه آن كس كه مال را به ناروا فراهم آورد ، همانند همان است كه مى خورد و سير نمى شود ؛ و روز قيامت ، مال بر زيان وى گواهى دهد» .
۱۷۴۹.صحيح البخارى از عمرو بن عوف :رسول خدا صلى الله عليه و آله ابوعبيدة بن جراح را به بحرين فرستاد تا جزيه آن را بستاند . پيش تر ، پيامبر صلى الله عليه و آله با مردم بحرين مصالحه نموده ، علاء بن حضرمى را بر ايشان به ولايت گماشته بود . پس ابوعبيده با مالى از بحرين بازگشت . انصار شنيدند كه وى باز آمده است . او نماز صبح را با پيامبر به جاى آورد و چون نماز را با ايشان نهاد ، خواست بازگردد . افراد بر راه او درآمدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله با ديدن آنان لبخندى زد و فرمود: «گمان دارم كه شنيده ايد ابوعبيده با مالى باز آمده است» . گفتند: «آرى ؛ اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!» فرمود: «پس شادمان باشيد و به آن چه خرسندتان كند ، اميدوارى ورزيد! به خدا سوگند ؛ من از فقر بر شما بيم ندارم ؛ بلكه از آن بر شما مى ترسم كه دنيا بر شما گشاده گردد ، همان گونه كه بر پيشينيانتان بود ؛ و آن گاه در آن به رقابت و افزون خواهى پردازيد ، همان گونه كه پيشنيانتان پرداختند ؛ و شما را هلاك سازد ، همان سان كه ايشان را هلاك كرد» .