411
توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج1

۷۶۴.الكافى از مسعدة بن صدقه :سفيان ثورى نزد امام صادق عليه السلامدرآمد و بر اندام او جامه اى سپيد ديد همچون پوسته نازكى بر سپيده تخم مرغ . پس به وى گفت: «حقّا كه اين جامه ، برازنده تو نيست!» امام به او فرمود: «از من بشنو و آن چه تو را گويم ، درياب ؛ كه آن ، خير دنيا و آخرتت را در بر دارد ، اگر بر سنّتِ [پيامبر ]و آيين حق ميرى و نه بر روشى خود نهاده! آگهى ات مى دهم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در زمانه فقر و قحطى به سر مى برد ؛ امّا آن گاه كه [نعمتِ] دنيا روى آورَد ؛ شايسته ترين مردم براى استفاده از آن ، نيكانند نه بدان ؛ مؤمنانند نه منافقان ؛ مسلمانانند كافران . و نه امّا درباره [پوشيدن] اين [جامه] كه تو را خوش نيفتاد : اى ثورى! به خدا سوگند ، مرا كه در اين حال مى بينى ، از آن گاه كه توان تشخيص يافته ام ، هيچ صبح و شبى نيامده كه خداى را در مالم حقّى باشد و مرا امر فرموده باشد كه آن حق را ادا كنم ، و ادا نكرده باشم» .
[راوى] گفت: سپس گروهى از زاهدنمايان و فراخوانندگانِ مردم به شيوه پارسايانه خويش ، نزد امام صادق عليه السلام آمدند و به وى گفتند: «دوست ما [= سفيان ثورى] از پاسخ تو درماند و جوابى آماده نيافت» . امام به ايشان فرمود: «پس شما دليل هاتان را بياوريد!» گفتند: «دليل هاى ما برگرفته از كتاب خدا است» . فرمود: «پس آن ها را بياوريد ؛ كه [اگر از كتاب خدا باشد] بيش تر شايسته پيروى و عمل كردن است» . گفتند : «خداى ـ تبارك و تعالى ـ درباره برخى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آلهمى فرمايد: «و [برادران مسلمانشان را ]بر خويشتن برمى گزينند ، هر چند كه خود بدان نيازمند باشند ؛ و هر كه از بُخل و آزِ خويش نگاه داشته شود ، ايشانند رستگاران» . پس خداوند كارِ ايشان را ستوده است . و در جايى ديگر فرموده: «و خوراك را با آن كه دوست مى دارند [و به آن نيازمندند] به بينوا و يتيم و اسير مى خورانند» . ما به همين مقدار بسنده مى كنيم» . يكى از حاضران گفت: «ما مى بينيم كه شما از خوراك هاى پاك روى برمى گردانيد و با اين حال ، به مردم فرمان مى دهيد كه از اموال خود دست كشند تا شما ، خود ، از آن بهره بريد!» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «چيزى را كه برايتان سودى ندارد ، واگذاريد! اى گروه! مرا آگاه كنيد ، آيا شما را در شناخت ناسخ از منسوخ و محكم از متشابهِ قرآن ، دانشى است ؛ همان كه در مثل آن ، گروهى از اين امّت به گمراهى و هلاكت دچار گشتند؟» او را گفتند : «برخى را مى دانيم ؛ امّا همه را نه!» فرمود: «از همين جا [به اين وادى ]پيش كشيده شده ايد! درباره سخنان پيامبر خد صلى الله عليه و آلههم چنين است . و امّا اين كه گفتيد خداوند در كتاب خويش ، ما را از گروهى خبر داده و كار نيكوى ايشان را ستوده ؛ [بدانيد كه] آن كار [براى ايشان] مباح و روا بوده و از آن نهى نشده بوده اند و پاداش آنان بر خداوند است ؛ امّا خداى ـ بزرگ است و مقدّس ـ [بعدا] فرمانى داد كه با آن چه ايشان كردند ، ناسازگار است ؛ پس فرمان وى ، كار ايشان را كنار زد ؛ و اين نهى خداوند رحمت و عنايت او براى مؤمنان بود تا مبادا به خويشتن و خانواده هاشان آسيب رسانند ، از جمله ناتوانان خردسال و كودكان و پير [انِ ]كهنسال و سالخورده كه گرسنگى را طاقت نمى آورند ؛ و اگر من نان خود را صدقه دهم و جز آن ، نانى نداشته باشم ، ايشان از گرسنگى تباه و هلاك گردند . از همين روى ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمود: اگر انسان پنج دانه خرما يا پنج قرص نان يا دينار يا درهم داشته باشد و بخواهد آن ها را به مصرف رسانَد ، بهترينِ آن ، انفاق به پدر و مادر ، دوم خود و خانواده اش ، سوم خويشاوندان فقير ، چهارم همسايگان مسكين ، و پنجم [مصارف ديگر] در راه خدا است ؛ و اين [پنجمين] از همه كم پاداش تر است .
و پيامبر خدا درباره يكى از انصار كه هنگام مرگش پنج يا شش غلام را آزاد كرده بود و كودكانى خردسال داشت و مالِ ديگرى به جاى ننهاده بود ، فرمود : اگر وضع او را به من خبر داده بوديد ، رخصتشان نمى دادم كه وى را در كنار مسلمانان دفن كنيد ؛ كودكانى خردسال را رها مى كند تا دست نياز پيش مردم دراز كنند! » سپس امام فرمود: «پدرم برايم روايت فرمود كه پيامبر خدا فرموده است: [انفاق را ]از خانواده خود ، به ترتيبِ نزديكى شان ، آغاز كن .
نيز اين سخن خداوند ، ردِّ گفته شما و نهيى است از جانب خداى عزّتمند حكيم كه پذيرش آن واجب است: «و آنان كه چون هزينه كنند ، نه اسراف ورزند و نه تنگ گيرند ؛ و ميان اين دو به راه اعتدال باشند» . آيا نمى نگريد كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ چيزى فرموده كه با آن چه مى بينم شما مردم را به سوى آن فرا مى خوانيد ، يعنى ترجيح دادن ديگران بر خودشان ، ناسازگار است و كسى را كه به شيوه شما رفتار كند ، اسراف كار خوانده است؟ و همو در چندين آيه از كتاب خويش ، مى فرمايد: هر آينه او اسراف كاران را دوست نمى دارد . پس خداى آن ها را هم از اسراف و هم از تنگ گرفتن نهى فرموده و راهى ميانه را خواسته ، به گونه اى كه انسان همه آن چه را دارد نبخشد و سپس از خدا طلب روزى كند ، كه در اين حال ، خداوند دعايش را نمى پذيرد ، بنا به سخنى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده است: دعاى چند دسته از امّتم پذيرفته نمى شود : مردى كه براى پدر و مادرش بد بخواهد ؛ مردى كه براى ناكاميابىِ طلبكارى دعا كند كه مالى نزد او نهاده و نه از او رسيد ستانده و نه شاهد گرفته ؛ مردى كه به زيان همسرش دعا كند ، حال آن كه خداوند خلاصى آن همسر را در دست او قرار داده ؛ و مردى كه در خانه اش مى نشيند و مى گويد: پروردگارم! مرا روزى بخش ؛ و خود بيرون نمى رود و روزى نمى جويد ؛ پس خداوند به وى فرمايد: بنده ام! آيا راه روزى جُستن و تكاپو در زمين با اعضاى سالم را براى تو نگشوده ام تا ميان من و خودت ، براى روزى جستن به فرمان من عذرْ پذيرفته باشى و سربار خانواده خود نشوى ؛ پس اگر مى خواستم روزى ات مى دادم و اگر مى خواستم بر تو تنگ مى گرفتم ، در حالى كه نزد من عذرْ پذيرفته نبودى . [و ديگر كسى كه دعايش پذيرفته نمى شود ]مردى است كه خداوند به او مال بسيار عطا فرموده باشد و او همه را انفاق كند و سپس به دعا روى آورده ، بگويد : پروردگارم! مرا روزى ده! پس خداوند به وى فرمايد: آيا روزى فراخى به تو نداده بودم ؛ پس چرا چنان كه فرمانت دادم ، در مصرف آن ميانه روى نكردى ؛ چرا اسراف ورزيدى ، حال آن كه تو را از اسراف بازداشته بودم؟ [و ديگر] مردى است كه براى بريدنِ پيوند خويشاوندى دعا كند .
ديگر آن كه ، خداوند به پيامبرش آموخته كه چگونه انفاق كند ؛ و آن ، چنين بود كه مقدارى طلا نزد وى بود و او كراهت داشت كه با آن ، شب را به سر بَرَد ؛ پس آن همه را صدقه داد . صبحگاهان كه هيچ نداشت ، نيازخواهى نزد وى آمد و از او چيزى خواست ، او چيزى نداشت كه ببخشد . نيازخواه وى را سرزنش كرد و پيامبر كه دلسوز و مهرورز بود ، از بى چيزى خود غمگين شد ؛ سپس خداى ـ تعالى ـ پيامبرش را با اين فرمان ادب آموخت: «و دست خويش به گردنت مبند [= بخل و امساك نورز ]و آن را يكسره مگشاى [= هر چه دارى ، به گزاف و زياده روى مده] كه نكوهيده و درمانده بنشينى» [و بدين سان] مى فرمايد: مردم گاه از تو چيزى مى خواهند و عذرت را نمى پذيرند ؛ پس اگر همه مالى را كه دارى ببخشى خود را از مال محروم مى سازى .
اين سخنان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است كه قرآن آن را راست مى شمرد ؛ و قرآن را هم مؤمنان پيروِ آن راست مى شمرند .
به هنگام مرگ ابوبكر به وى گفته شد: «[بخشى از مالت را براى انفاق ]وصيّت كن!» . وى گفت: «به يك پنجمِ مالم وصيّت مى كنم ؛ و آن ، بسيار است» . خداى ـ تعالى ـ از يك پنجم خشنود بود ؛ پس ابوبكر به همان مقدار وصيّت كرد ، حال آن كه خداوند به او رخصت داده بود كه تا يك سوم وصيّت كند ؛ و اگر وى بر اين باور بود كه يك سوم براى وى بهتر است ، به همان وصيّت مى كرد .
از آن پس ، از كسانى كه به فضل و زهدشان آگاهيد ، سلمان و ابوذر هستند ـ خداى از هر دو خشنود باد! ـ ؛ و امّا سلمان ، هر گاه سهم خويش را از بيت المال مى گرفت ، به مقدار خوراك يك سال از آن برمى داشت تا نوبت بعد دريافت سهمش فرا رسد . به او گفته شد: اى ابوعبداللّه ! با اين كه اهل زهدى چنين مى كنى ، در حالى كه نمى دانى شايد امروز بميرى يا فردا؟ پاسخ او اين بود : چرا همان گونه كه از مرگ من بيم داريد ، به زنده ماندنم اميدوار نيستيد؟ اى نادانان! آيا نمى دانيد جانِ آدمى هر گاه روزىِ قابل اعتمادى نيابد ، بر صاحب خويش كُندى مى كند و هرگاه به معيشت خود دست يابد ، آرام مى گيرد؟ و امّا ابوذر ، شتران و گوسفندان كوچكى داشت كه شيرشان را مى دوشيد و هرگاه خانواده اش هوسِ گوشت مى كردند يا مهمانى برايش درمى رسيد يا پيرامونيانِ آن آبگاه را كه با وى همراه بودند ، نيازمند مى ديد ، از آن ها برايشان ذبح مى كرد ؛ از شتران يا گوسفندان به قدرى كه ميلِ گوشت خوردن ايشان را برطرف كند ، سر مى بريد و ميانشان تقسيم مى كرد و خود هم بهره اى همانند آن ها و نه بيش تر ، برمى داشت . و از آنان كه پيامبر چنان تعابيرى را درباره ايشان به كار برده ، زاهدتر كيست؟ و هرگز كار آن دو به جايى نرسيد كه هيچ چيز نداشته باشند ـ همان سان كه شما مردم را فرمان مى دهيدكه از مال و دارايى خويش يكسره دست كشند ـ و خود و خانواده شان را نيازمند نهاده ، همه مالشان را ببخشند .
اى جماعت! بدانيد ؛ از پدرم شنيدم كه از نياكانش روايت مى فرمود : روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شگفتى ام از هيچ چيز به اندازه شگفتى ام از مؤمن نيست ؛ اگر در خانه دنيا پيكرش قطعه قطعه شود ، برايش خير است و اگر از مشرق تا مغرب زمين را هم مالك شود ، باز براى او خير است ؛ و هر چه خداوند با وى روا دارد ، برايش خير است .
نمى دانم آيا آن چه امروز برايتان بيان كردم ، در شما اثر كرده است يا باز هم بگويمتان!
آيا نمى دانيد در آغاز ، خداوند بر مؤمنان واجب فرمود كه اگر يك تن از ايشان با ده تن از مشركان روبه رو شد ، با آنان بجنگد و روا نيست كه از ايشان روى بگرداند و هر كس در آن حال بگريزد ، نشيمن گاهش در آتش است ؛ امّا سپس بر ايشان مهر ورزيد و وضع را دگرگون فرمود ، بدين گونه كه هر مؤمن بايد با دو مشرك رويارو مى شد؟ اين ، آسان گيرى از جانب خدا براى مؤمنان بود و بدين ترتيب ، دو نفر به جاى ده نفر نشست .
و نيز مرا آگه كنيد كه آيا قاضيان ظالمند ، آن گاه كه بر مردى از شما حكم مى كنند كه نفقه همسرش را بپردازد و او مى گويد : من زاهد هستم و چيزى ندارم؟ اگر بگوييد ظالمند ، مسلمانان خود شما را ظالم مى شمرند ؛ و اگر بگوييد عادلند ، به زيان خود سخن گفته ايد . و [نيز چنين است] آن گاه كه باطل مى شمريد صدقه بيش از يك سوم مالِ كسى را كه به هنگام مرگ ، وصيّت كرده تا مالش به فقيران داده شود .
مرا آگه كنيد: اگر همه مردم ـ آن گونه كه شما مى خواهيد ـ زاهد باشند و نيازى به مال ديگران نداشته باشند ، آن گاه كفّاره هاى سوگند شكنى ، نذر ، صدقه ها ، و زكات واجبِ طلا و نقره و خرما و كشمش و موارد واجب ديگر همچون شتر و گاو و گوسفند و جز آن ها ، به كه بايد پرداخت گردد؟ اگر حال چنان است كه شما مى گوييد ـ هيچ كس را روا نيست كه از مال دنيا چيزى فراهم كند مگر آن كه انفاق ورزد ، هر چند به آن نيازمند باشد ـ پس به بد راهى رفته ايد و مردم را هم به آن كشانده ايد ؛ زيرا به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و احاديثى كه قرآن آن را تأييد مى كند ، نادانيد و با نادانى خويش آن ها را كنار زده ايد و عنايت به جنبه هاى دقيق قرآن را رها كرده ايد ، همچون دريافتِ ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، و امر و نهىِ آن .
و آگهى ام دهيد چه حكم مى كنيد درباره سليمان بن داوود عليه السلام ، آن گاه كه از خداوند حكومتى خواست كه هيچ كس پس از وى را روا نباشد؟ پس خداوند ـ بزرگ باد نامش ـ آن را به وى عطا فرمود ، در حالى كه وى به حق زبان مى گشود و به آن عمل مى كرد ؛ و نديده ايم كه خداوند يا يكى از مؤمنان ، اين را بر وى عيب شمرده باشد؟ و [نيز چه مى گوييد درباره ]داوود عليه السلام كه پيش از او ، حكومت مى كرد و قدرتى بسيار داشت؟ و سپس يوسف پيامبر عليه السلام كه به پادشاه مصر گفت: «مرا بر خزانه هاى اين سرزمين بگمار ؛ كه نگاهبان و دانايم» ؟ و كار او به جايى كشيد كه كشوردارى آن سرزمين تا يمن را پذيرفت و از آن جا ، موادّ غذايى را به سرزمين هاى قحطى زده مى بردند ؛ و او [هم] حق مى گفت و به حق عمل مى كرد ؛ و هيچ كس را نديده ايم كه اين را بر او عيب بگيرد . از آن پس ، ذو القرنين بنده اى بود كه خدا را دوست داشت و خدا هم به او دوستى مى ورزيد و زمينه ها [ى قدرت] را برايش گسترد و حكومت شرق و غرب زمين را به او داد و او [نيز ]حق مى گفت و به حق عمل مى كرد ؛ و كس را نيافته ايم كه اين را بر او عيب شمارَد .
پس اى جماعت! چنان كه خداوند مؤمنان را آموخته ، ادب پذيريد و و از امر و نهى خدا در نگذريد و آن چه را بدان علم نداريد و بر شما مشتبه شده ، واگذاريد و علم را به اهل آن بسپاريد تا پاداش يابيد و نزد خداوند ـ تبارك و تعالى ـ پذيرفته عذر باشيد ؛ و در پى آن برآييد كه ناسخ از منسوخ ، محكم از متشابه ، و حلال از حرام را در قرآن بشناسيد ؛ كه اين شيوه شما را به خدا بيش تر نزديك مى كند و از نادانى دورتر مى سازد ؛ و نادانى را به اهلش وانهيد ، كه اهل نادانى بسيارند و اهل دانايى كم شمارند ؛ و خداوند فرموده است: «و بالاى هر دانايى ، دانشورى هست» » .


توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج1
410

۷۶۴.الكافي عن مسعدة بن صدقة :دَخَلَ سُفيانُ الثَّورِيُّ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلامفَرَأى عَلَيهِ ثِيابَ بيضٍ كَأَنَّها غِرقِئِ البَيضِ ، فَقالَ لَهُ : إنَّ هذَا اللِّباسَ لَيسَ مِن لِباسِكَ! فَقالَ لَهُ : اِسمَع مِنّي وعِ ما أقولُ لَكَ ؛ فَإِنَّهُ خَيرٌ لَكَ عاجِلاً وآجِلاً إن أنتَ مُتَّ عَلَى السُّنَّةِ وَالحَقِّ ولَم تَمُت عَلى بِدعَةٍ ، اُخبِرُكَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آلهكانَ في زَمانٍ مُقفِرٍ جَدبٍ ، فَأَمّا إذا أقبَلَتِ الدُّنيا فَأَحَقُّ أهلِها بِها أبرارُها لا فُجّارُها ، ومُؤمِنوها لا مُنافِقوها ومُسلِموها لا كُفّارُها ، فَما أنكَرتَ يا ثَورِيُّ فَوَاللّهِ إنَّني لَمَعَ ما تَرى ، ما أتى عَلَيَّ مُذ عَقَلتُ صَباحٌ ولا مَساءٌ وللّهِِ في مالي حَقٌّ أمَرَني أن أضَعَهُ مَوضِعا إلاّ وَضَعتُهُ .
قالَ : فَأَتاهُ قَومٌ مِمَّن يُظهِرونَ الزُّهدَ ويَدعونَ النّاسَ أن يَكونوا مَعَهُم عَلى مِثلِ الَّذي هُم عَلَيهِ مِنَ التَّقَشُّفِ ، فَقالوا لَهُ : إنَّ صاحِبَنا حَصِرَ عَن كَلامِكَ ولَم تَحضُرهُ حُجَجُهُ . فَقالَ لَهُم : فَهاتوا حُجَجَكُم . فَقالوا لَهُ : إنَّ حُجَجَنا مِن كِتابِ اللّهِ . فَقالَ لَهُم : فَأَدلوا بِها ، فَإِنَّها أحَقُّ مَا اتُّبِعَ وعُمِلَ بِهِ . فَقالوا : يَقولُ اللّهُ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ مُخبِرا عَن قَومٍ مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله : «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـءِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ۱ » ، فَمَدَحَ فِعلَهُم ، وقالَ في مَوضِعٍ آخَرَ : «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا ۲ » ، فَنَحنُ نَكتَفي بِهذا ، فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الجُلَساءِ : إنّا رَأَيناكُم تَزهَدونَ فِي الأَطعِمَةِ الطَّيِّبَةِ ومَعَ ذلِكَ تَأمُرونَ النّاسَ بِالخُروجِ مِن أموالِهِم حَتّى تَمَتَّعوا أنتُم مِنها !
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: دَعوا عَنكُم ما لا تَنتَفِعونَ بِهِ، أخبِروني ـ أيُّهَا النَّفَرُ ـ ألَكُم عِلمٌ بِناسِخِ القُرآنِ مِن مَنسوخِهِ ومُحكَمِهِ مِن مُتَشابِهِهِ الَّذي في مِثلِهِ ضَلَّ مَن ضَلَّ وهَلَكَ مَن هَلَكَ مِن هذِهِ الاُمَّةِ ؟ فَقالوا لَهُ : أو بَعضُهُ ، فَأَمّا كُلُّهُ فَلا ، فَقالَ لَهُم : فَمِن هُنا اُتيتُم . وكَذلِكَ أحاديثُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله . فَأَمّا ما ذَكَرتُم مِن إخبارِ اللّهِ عز و جل إيّانا في كِتابِهِ عَنِ القَومِ الَّذينَ أخبَرَ عَنهُم بِحُسنِ فِعالِهِم فَقَد كانَ مُباحا جائِزا ولَم يَكونوا نُهوا عَنهُ ، وثَوابُهُم مِنهُ عَلَى اللّهِ عز و جل ؛ وذلِكَ أنَّ اللّهَ ـ جَلَّ وتَقَدَّسَ ـ أمَرَ بِخِلافِ ما عَمِلوا بِهِ ، فَصارَ أمرُهُ ناسِخا لِفِعلِهِم ، وكانَ نَهيُ اللّهِ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ رَحمَةً مِنهُ لِلمُؤمِنينَ ونَظَرا ؛ لِكَي لا يَضُرّوا بِأَنفُسِهِم وعِيالاتِهِم ، مِنهُمُ الضَّعَفَةُ الصِّغارُ وَالوِلدانُ وَالشَّيخُ الفاني وَالعَجوزُ الكَبيرَةُ الَّذينَ لا يَصبِرونَ عَلَى الجوعِ ، فَإِن تَصَدَّقتُ بِرَغيفي ولا رَغيفَ لي غَيرَهُ ضاعوا وهَلَكوا جوعا ؛ فَمِن ثَمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : خَمسُ تَمراتٍ أو خَمسُ قُرَصٍ أو دَنانيرَ أو دَراهِمَ يَملِكُهَا الإِنسانُ وهُوَ يُريدُ أن يُمضِيَها فَأَفضَلُها ما أنفَقَهُ الإِنسانُ عَلى والِدَيهِ ، ثُمَّ الثّانِيَةُ عَلى نَفسِهِ وعِيالِهِ ، ثُمَّ الثّالِثَةُ عَلى قَرابَتِهِ الفُقَراءِ ، ثُمَّ الرّابِعَةُ عَلى جيرانِهِ الفُقَراءِ ، ثُمَّ الخامِسَةُ في سَبيلِ اللّهِ ، وهُوَ أخَسُّها أجرا .
وقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِلأَنصارِيِّ ـ حينَ أعتَقَ عِندَ مَوتِهِ خَمسَةً أو سِتَّةً مِنَ الرَّقيقِ ولَم يَكُن يَملِكُ غَيرَهُم ولَهُ أولادٌ صِغارٌ ـ : لَو أعلَمتُمونيأمرَهُ ماتَرَكتُكُم تَدفِنونَهُ ۳ مَعَ المُسلِمينَ يَترُكُ صِبيَةً صِغارا يَتَكَفَّفونَ النّاسَ! ثُمَّ قالَ : حَدَّثني أبي أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آلهقالَ : اِبدَأ بِمَن تَعولُ ؛ الأَدنى فَالأَدنى .
ثُمَّ هذا ما نَطَقَ بِهِ الكِتابُ رَدّا لِقَولِكُم ونَهيا عَنهُ مَفروضا مِنَ اللّهِ العَزيزِ الحَكيمِ ، قالَ : «وَ الَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْتُرُواْ وَ كَانَ بَيْنَ ذَ لِكَ قَوَامًا ۴ » ، أفَلا تَرَونَ أنَّ اللّهَ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ قالَ غَيرَ ما أراكُم تَدعونَ النّاسَ إلَيهِ مِنَ الأَثَرَةِ عَلى أنفُسِهِم وسَمّى مَن فَعَلَ ما تَدعونَ النّاسَ إلَيهِ مُسرِفا؟! وفي غَيرِ آيَةٍ مِن كِتابِ اللّهِ يَقولُ : «إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ، ۵ » فَنَهاهُم عَنِ الإِسرافِ ، ونَهاهُم عَنِ التَّقتيرِ ، ولكِن أمرٌ بَينَ أمرَينِ ؛ لا يُعطي جَميعَ ما عِندَهُ ثُمَّ يَدعُو اللّهَ أن يَرزُقَهُ فَلا يَستَجيبُ لَهُ ؛ لِلحَديثِ الَّذي جاءَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله : «إنَّ أصنافا مِن اُمَّتي لا يُستَجابُ لَهُم دُعاؤُهُم : رَجُلٌ يَدعو عَلى والِدَيهِ ، ورَجُلٌ يَدعو عَلى غَريمٍ ذَهَبَ لَهُ بِمالٍ فَلَم يَكتُب عَلَيهِ ولَم يُشهِد عَلَيهِ ، ورَجُلٌ يَدعو عَلَى امرَأَتِهِ وقَد جَعَلَ اللّهُ عز و جل تَخلِيَةَ سَبيلِها بِيَدِهِ ، ورَجُلٌ يَقعُدُ في بَيتِهِ ويَقولُ : رَبِّ ارزُقني ، ولا يَخرُجُ ولا يَطلُبُ الرِّزقَ ، فَيَقولُ اللّهُ عز و جل لَهُ : عَبدي! ألَم أجعَل لَكَ السَّبيلَ إلَى الطَّلَبِ وَالضَّربِ فِي الأَرضِ بِجَوارِحَ صَحيحَةٍ؟! فَتَكونَ قَد أعذَرتَ في ما بَيني وبَينَكَ فِي الطَّلَبِ لاِتِّباعِ أمري ، ولِكَي لا تَكونَ كَلاًّ عَلى أهلِكَ ، فَإِن شِئتُ رَزَقتُكَ وإن شِئتُ قَتَّرتُ عَلَيكَ ، وأنتَ غَيرُ مَعذورٍ عِندي . ورَجُلٌ رَزَقَهُ اللّهُ مالاً كَثيرا فَأَنفَقَهُ ثُمَّ أقبَلَ يَدعو : يا رَبِّ ارزُقني ، فَيَقولُ اللّهُ عز و جل : ألَم أرزُقكَ رِزقا واسِعا؟! فَهَلاَّ اقتَصَدَتَ فيهِ كَما أمَرتُكَ؟! ولِمَ تُسرِفُ وقَد نَهَيتُكَ عَنِ الإِسرافِ؟! ورَجُلٌ يَدعو في قَطيعَةِ رَحِمٍ» .
ثُمَّ عَلَّمَ اللّهُ عز و جل نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله كَيفَ يُنفِقُ ؛ وذلِكَ أنَّهُ كانَت عِندَهُ اُوقِيَّةٌ مِنَ الذَّهَبِ ، فَكَرِهَ أن يَبيتَ عِندَهُ فَتَصَدَّقَ بِها ، فَأَصبَحَ ولَيسَ عِندَهُ شَيءٌ ، وجاءَهُ مَن يَسأَلُهُ فَلَم يَكُن عِندَهُ ما يُعطيهِ ، فَلامَهُ السّائِلُ ، وَاغتَمَّ هُوَ حَيثُ لَم يَكُن عِندَهُ ما يُعطيهِ ، وكانَ رَحيما رَقيقا ، فَأَدَّبَ اللّهُ تَعالى نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله بِأَمرِهِ فَقالَ : «وَ لاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَ لاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا ۶ » ؛ يَقولُ : إنَّ النّاسَ قَد يَسأَلونَكَ ولا يَعذِرونَكَ ، فَإِذا أعطَيتَ جَميعَ ما عِندَكَ مِنَ المالِ كُنتَ قَد حُسِرتَ مِنَ المالِ .
فَهذِهِ أحاديثُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَدِّقُهَا الكِتابُ ، وَالكِتابُ يُصَدِّقُهُ أهلُهُ مِنَ المُؤمِنينَ .
وقالَ أبو بَكرٍ عِندَ مَوتِهِ حَيثُ قيلَ لَهُ : أوصِ ، فَقالَ : اُوصي بِالخُمسِ وَالخُمسُ كَثيرٌ ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى قَد رَضِيَ بِالخُمسِ فَأَوصى بِالخُمسِ ، وقَد جَعَلَ اللّهُ عز و جل لَهُ الثُّلُثَ عِندَ مَوتِهِ ، ولَو عَلِمَ أنَّ الثُّلُثَ خَيرٌ لَهُ أوصى بِهِ .
ثُمَّ مَن قَد عَلِمتُم بَعدَهُ في فَضلِهِ وزُهدِهِ؛ سَلمانُ وأبو ذَرٍّ ـ رَضِيَ اللّهُ عَنهُما ـ فَأَمّا سَلمانُ فَكانَ إذا أخَذَ عَطاءَهُ رَفَعَ مِنهُ قوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتّى يَحضُرَ عَطاؤُهُ مِن قابِلٍ ، فَقيلَ لَهُ : يا أبا عَبدِ اللّهِ ، أنتَ في زُهدِكَ تَصنَعُ هذا وأنتَ لا تَدري لَعَلَّكَ تَموتُ اليَومَ أو غَدا! فَكانَ جَوابُهُ أن قالَ : ما لَكُم لا تَرجونَ لِيَ البَقاءَ كَما خِفتُم عَلَيَّ الفَناءَ؟! أما عَلِمتُم ـ يا جَهَلَةُ! ـ أنَّ النَّفسَ قَد تَلتاثُ عَلى صاحِبِها إذا لَم يَكُن لَها مِنَ العَيشِ ما يُعتَمَدُ عَلَيهِ فَإِذا هِيَ أحرَزَت مَعيشَتَهَا اطمَأَنَّت؟! وأمّا أبو ذَرٍّ فَكانَت لَهُ نُوَيقاتٌ وشُوَيهاتٌ يَحلُبُها ، ويَذبَحُ مِنها إذَا اشتَهى أهلُهُ اللَّحمَ أو نَزَلَ بِهِ ضَيفٌ أو رَأى بِأَهلِ الماءِ ـ الَّذينَ هُم مَعَهُ ـ خَصاصَةً ؛ نَحَرَ لَهُمُ الجَزورَ أو مِنَ الشِّياهِ عَلى قَدرِ ما يَذهَبُ عَنهُم بِقَرَمِ اللَّحمِ ، فَيُقَسِّمُهُ بَينَهُم ، ويَأخُذُ هُوَ كَنَصيبِ واحِدٍ مِنهُم لا يَتَفَضَّلُ عَلَيهِم . ومَن أزهَدُ مِن هؤُلاءِ وقَد قالَ فيهِم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما قالَ؟! ولَم يَبلُغ مِن أمرِهِما أن صارا لا يَملِكانِ شَيئا البَتَّةَ ـ كَما تَأمُرونَ النَّاسَ بِإِلقاءِ أمتِعَتِهِم وشَيئِهِم ـ ويُؤثِرونَ بِهِ عَلى أنفُسِهِم وعِيالاتِهِم .
وَاعلَموا ـ أيُّهَا النَّفَرُ ـ أنّي سَمِعتُ أبي يَروي عَن آبائِهِ عليهم السلام : أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آلهقالَ يَوما : ما عَجِبتُ مِن شَيءٍ كَعَجَبي مِنَ المُؤمِنِ ؛ أنَّهُ إن قُرِضَ جَسَدُهُ في دارِ الدُّنيا بِالمَقاريضِ كانَ خَيرا لَهُ ، وإن مَلَكَ ما بَينَ مَشارِقِ الأَرضِ ومَغارِبِها كانَ خَيرا لَهُ ، وكُلُّ ما يَصنَعُ اللّهُ عز و جل بِهِ فَهُوَ خَيرٌ لَهُ!
فَلَيتَ شِعري! هَل يَحيقُ فيكُم ما قَد شَرَحتُ لَكُم مُنذُ اليَومِ أم أزيدُكُم؟!
أما عَلِمتُم أنَّ اللّهَ عز و جل قَد فَرَضَ عَلَى المُؤمِنينَ في أوَّلِ الأَمرِ أن يُقاتِلَ الرَّجُلُ مِنهُم عَشَرَةً مِنَ المُشرِكينَ لَيسَ لَهُ أن يُوَلِّيَ وَجهَهُ عَنهُم ، ومَن وَلاّهُم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ فَقَد تَبَوَّأَ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ ، ثُمَّ حَوَّلَهُم عَن حالِهِم رَحمَةً مِنهُ لَهُم ، فَصارَ الرَّجُلُ مِنهُم عَلَيهِ أن يُقاتِلَ رَجُلَينِ مِنَ المُشرِكينَ تَخفيفا مِنَ اللّهِ عز و جللِلمُؤمِنينَ ، فَنَسَخَ الرَّجُلانِ العَشَرَةَ؟!
وأخبِروني أيضا عَنِ القُضاةِ أ جَوَرَةٌ هُم حَيثُ يَقضونَ عَلَى الرَّجُلِ مِنكُم نَفَقَةَ امرَأَتِهِ إذا قالَ : إنّي زاهِدٌ وإنّي لا شَيءَ لي؟! فَإِن قُلتُم : جَوَرَةٌ ظَلَّمَكُم أهلُ الإِسلامِ ، وإن قُلتُم : بَل عُدولٌ خَصَمتُم أنفُسَكُم ، وحَيثُ تَرُدّونَ صَدَقَةَ مَن تَصَدَّقَ عَلَى المَساكينِ عِندَ المَوتِ بِأَكثَرَ مِنَ الثُّلُثِ .
أخبِروني لَو كانَ النّاسُ كُلُّهُم كَالَّذينَ تُريدونَ زُهّاداً لا حاجَةَ لَهُم في مَتاعِ غَيرِهِم ، فَعَلى مَن كانَ يُتَصَدَّقُ بِكَفّاراتِ الأَيمانِ وَالنُّذورِ وَالصَّدَقاتِ مِن فَرضِ الزَّكاةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالتَّمرِ وَالزَّبيبِ وسائِرِ ما وَجَبَ فيهِ الزَّكاةُ مِنَ الإِبِلِ وَالبَقَرِ وَالغَنَمِ وغَيرِ ذلِكَ؟! إذا كانَ الأَمرُ كَما تَقولونَ : ـ لا يَنبَغي لِأَحَدٍ أن يَحبِسَ شَيئا مِن عَرَضِ الدُّنيا إلاّ قَدَّمَهُ وإن كانَ بِهِ خَصاصَةٌ ـ فَبِئسَما ذَهَبتُم إلَيهِ وحَمَلتُمُ النّاسَ عَلَيهِ! مِنَ الجَهلِ بِكِتابِ اللّهِ عز و جل وسُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آلهوأحاديثِهِ الَّتي يُصَدِّقُهَا الكِتابُ المُنزَلُ ، ورَدِّكُم إيّاها بِجَهالَتِكُم ، وتَركِكُمُ النَّظَرَ في غَرائِبِ القُرآنِ ؛ مِنَ التَّفسيرِ بِالنّاسِخِ مِنَ المَنسوخِ ، والمُحكَمِ وَالمُتَشابِهِ ، وَالأَمرِ وَالنَّهيِ .
وأخبِروني أينَ أنتُم عَن سُلَيمانَ بنِ داودَ عليه السلام حَيثُ سَأَلَ اللّهَ مُلكا لايَنبَغيِ لِأَحَدٍ مِن بَعدِهِ؟! فَأَعطاهُ اللّهُ ـ جَلَّ اسمُهُ ـ ذلِكَ ، وكانَ يَقولُ الحَقَّ ويَعمَلُ بِهِ ، ثُمَّ لَم نَجِدِ اللّهَ عز و جل عابَ عَلَيهِ ذلِكَ ولا أحَدا مِنَ المُؤمِنينَ ، وداودَ النَّبِيِّ عليه السلام قَبلَهُ في مُلكِهِ وشِدَّةِ سُلطانِهِ؟! ثُمَّ يوسُفَ النَّبِيِّ عليه السلام حَيثُ قالَ لِمَلِكِ مِصرَ: «اجْعَلْنِى عَلَى خَزَآءِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ» ؟! ۷ فَكانَ مِن أمرِهِ الَّذي كانَ أنِ اختارَ مَملَكَةَ المَلِكِ وما حَولَها إلَى اليَمَنِ ، وكانوا يَمتارونَ الطَّعامَ مِن عِندِهِ لِمَجاعَةٍ أصابَتهُم ، وكانَ يَقولُ الحَقَّ ويَعمَلُ بِهِ ، فَلَم نَجِد أحَدا عابَ ذلِكَ عَلَيهِ ، ثُمَّ ذُو القَرنَينِ عَبدٌ أحَبَّ اللّهَ فَأَحَبَّهُ اللّهُ ، وطَوى لَهُ الأَسبابَ ، ومَلَّكَهُ مَشارِقَ الأَرضِ ومَغارِبَها ، وكانَ يَقولُ الحَقَّ ويَعمَلُ بِهِ ، ثُمَّ لَم نَجِد أحَدا عابَ ذلِكَ عَلَيهِ .
فَتَأَدَّبوا ـ أيُّهَا النَّفَرُ ـ بِآدابِ اللّهِ عز و جل لِلمُؤمِنينَ ، وَاقتَصِروا عَلى أمرِ اللّهِ ونَهيِهِ ، ودَعوا عَنكُم مَا اشتَبَهَ عَلَيكُم مِمّا لا عِلمَ لَكُم بِهِ ، ورُدُّوا العِلمَ إلى أهلِهِ تُؤجَروا وتُعذَروا عِندَ اللّهِ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ وكونوا في طَلَبِ عِلمِ ناسِخِ القُرآنِ مِن مَنسوخِهِ ، ومُحكَمِهِ مِن مُتَشابِهِهِ ، وما أحَلَّ اللّهُ فيهِ مِمّا حَرَّمَ ؛ فَإِنَّهُ أقرَبُ لَكُم مِنَ اللّهِ ، وأبعَدُ لَكُم مِنَ الجَهلِ ؛ ودَعُوا الجَهالَةَ لِأَهلِها ؛ فَإِنَّ أهلَ الجَهلِ كَثيرٌ ، وأهلَ العِلمِ قَليلٌ ، وقَد قالَ اللّهُ عز و جل : «وَ فَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ ۸ . ۹ »

1.الحشر : ۹ .

2.الإنسان : ۸ .

3.في الكافي : «تدفنوه» ، وما أثبتناه هو الصحيح كما في تحف العقول .

4.الفرقان : ۶۷ .

5.الأنعام : ۱۴۱ والأعراف : ۳۱ .

6.الإسراء : ۲۹ .

7.يوسف : ۵۵ .

8.يوسف : ۷۶ .

9.الكافي : ۵ / ۶۵ / ۱ ، تحف العقول : ۳۴۸ وفيه «جشبٍ» بدل «جدب» و«خسرت» بدل «حسرت» ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۱۲۲ / ۱۳ .

  • نام منبع :
    توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: سیدرضا حسینی
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1382
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 72499
صفحه از 506
پرینت  ارسال به